و او را در حالى كه به نماز ايستاده بود ديدم .
و به او گفتم : سلام بر تو اى بندهاى كه به گناه خود اقرار كرده . و از خدا طلب عفو و بخشش نموده و به او پناه آورده است .
پسر عمّ رسول خدا . تو را به نزد خود دعوت مىكند .
در اين هنگام آن شخص نماز خود را با شتاب تمام كرده - و پس از سلام نماز - بدون آنكه با من سخن بگويد - با دست خود اشاره نمود - از من خواست كه من - در رفتن - از او پيشى بگيرم . و او در پى من بيايد .
من نيز چنين كرده و او را به نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آوردم .
و به اميرالمؤمنين عليه السلام گفتم : اين شخص صاحب آن صدا بود .
در اين هنگام حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نگاهى به او انداخته و مشاهده نمودند . كه او جوانى خوش سيما و پاكيزه جامه است .
در اين حين اميرالمؤمنين عليه السلام رو به آن جوان كرده و به او فرمود : اى مرد اهل كجا هستى ؟
آن جوان گفت : از فلان قبيله هستم .
شرح
قال الحسين بن علي عليهما السلام : فقال عليه السلام لي : - يا أبا عبد اللَّه - أسمعت المنادي ذنبه ؟
المستغيث ربّه ؟ !
فقلت : نعم . قد سمعته .
فقال عليه السلام : اعتبره « 1 » . عسى تراه .
فما زلت أختبط « 2 » في طخياء الظلام . و أتخلّل بين النيام . - - )
هامش
( 1 ) - أي : فتّش عنه .
( 2 ) - في مهج الدعوات : أحبط .