من با ديدن اين صحنه بر جان خود ترسيدم و بسيار وحشت كردم .
و پس از آنكه شير خود را به كنارى كشيد ديدم كه حضرت صورت خود را به طرف قبله برگرداند و به دعا كردن مشغول شد .
و حضرت به سخنى كه آن را نمىفهميدم تكلّم مىكرد و لب ايشان تكان مىخورد .
سپس امام كاظم عليه السلام با دست به آن شير اشاره كرد و به آن فهماند كه از آنجا برود .
و در حالى كه آن شير همهمه و صداى زيادى مىكرد و آرام آرام از آنجا مىرفت حضرت مىفرمود : آمين آمين .
سپس شير از آنجا دور شد و از چشم ما پنهان گشت .
آنگاه حضرت به راه خود ادامه داد . و من نيز به همراه ايشان راه افتادم .
پس از آنكه از آن محل دور شديم خود را به حضرت رساندم و به ايشان گفتم :
- فدايت گردم - ماجراى اين شير چه بود ؟
من بر جان شما از اين شير ترسيدم . و از كار او در شگفت شدم .
حضرت فرمود : اين شير بنزدم آمد و از سختى زايمان همسرش به من شكوه و شكايت كرد . و از من خواست تا دعا كنم و از خداوند بخواهم كه زايمان همسرش سهل و آسان گردد .
من نيز چنين كردم . و به ذهنم خطور كرد كه آن ماده شير . نوزاد نرى مىزايد .
و سپس شير را از اين امر واقف كردم .
آنگاه شير به من گفت : در حفظ و امان خداوند به راه خود ادامه دهيد .
و اميدوارم كه خداوند هيچ حيوان درندهاى را بر شما - و ذرّيهء شما و شيعيان شما - مسلّط نسازد .
سپس من گفتم : آمين .
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص١٩٨