144 - خداوند تعالى حضرت صالح عليه السلام را در سن شانزده سالگى به پيامبرى مبعوث نمود . و براى قوم ثمود برانگيخت . اما آنها دعوت به خير و توحيد او را نپذيرفتند .
آن قوم هفتاد بت داشتند كه آنها را به جاى خداوند عبادت مىكردند .
هنگاميكه صالح عليه السلام اين امر را مشاهده نمود به آنها گفت : - اى قوم - من در شانزده سالگى به سوى شما برانگيخته شدم . و اكنون صد و بيست سال از عمرم مىگذرد .
اينك دو پيشنهاد را بر شما عرضه مىكنم .
- يا از من بخواهيد تا هر چه را كه دوست داريد از پروردگار خود درخواست كنم .
آنگاه پروردگارم به شما پاسخ خواهد داد .
- و يا آنكه من از بتهاى شما حاجتى را مىخواهم و چنانچه آنها مرا اجابت نمودند در اين صورت من از نزد شما خواهم رفت .
آنها گفتند : اين سخن تو منصفانه مىباشد . اما به ما مهلتى بده .
سپس آنها سه روز به بتهاى خود متوسّل شدند و بر آنها دست كشيدند و برايشان قربانى كردند .
هنگاميكه روز سوم فرا رسيد صالح عليه السلام به آنها گفت : چرا اين امر اينقدر طول كشيد ؟
آنها گفتند : اينك هر چه را كه مىخواهى از هر كدام از اين بتها بپرس .
سپس صالح عليه السلام به نزديك بت بزرگ آنها رفت و خطاب به آن گفت : نام تو چيست ؟
اما آن بت جواب نداد .
صالح عليه السلام به آن قوم فرمود : چرا اين بت جواب مرا نمىدهد ؟
آنها به حضرت صالح عليه السلام گفتند : از كنار بت ما دور شو .
پس از آنكه صالح عليه السلام از كنار بت دور شد آنها بنزد آن بت رفتند و بر سر خود خاك ريختند و ضجّه و ناله سر دادند .
و به آن بت گفتند : تو ما را رسوا و مفتضح كردى و سرافكنده ساختى .
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص١٦٦