شرح
1 - موجب ارتدادى از زيد سر زده ؛ مثلًا تكذيب نبىّ صلى الله عليه و آله كرده است . وقتى از زيد مطلب را مىپرسند ، بيّنه را تصديق مىكند ، ليكن مىگويد : من در مقام شوخى بودم و يا سبق لسان شد . در اين صورت ، بحث گذشته جارى و سارى است ؛ يعنى ادّعاى او را مىپذيرم و حدّ را ساقط مىكنيم . زيرا ، بيّنه را تكذيب نكرده ، بلكه كار خودش را توجيه مىكند . عبارت مرحوم امام در تحريرالوسيله ناظر به همين فرع است .
2 - اگر بيّنه بر ارتداد زيد شهادت داد ، نه بر صدور كلامى كه دالّ بر ارتداد است ، وقتى به زيد مراجعه شود ، مىگويد : شوخى كردم . آيا ادّعايش پذيرفته و حدّ از او ساقط مىگردد ، يا اين ادّعا ، تكذيب بيّنه است ؟ زيرا ، بيّنه بر ارتدادش شهادت داد نه بر صدور كلامى كه دالّ بر ارتداد است تا بگويد : شوخى مىكردم .
به عبارت ديگر ، اگر در باب زنا ، چهار شاهد عادل بر زناى زيد شهادت مىدادند لازم نبود كه از شهود بپرسيم آيا زيد بالغ بود يا نه ، وطى به شبهه بود يا نه ، و . . . ؛ بلكه به مجرّد شهادتشان بر زنا ، عنوان زنا ثابت مىشد و حدّ مترتّب مىگشت . در اين بحث نيز بيّنه بر ارتداد زيد شهادت مىدهد ؛ اگر بخواهيم ادّعاى زيد را مبنى بر شوخى بودن بپذيريم ، لازمهاش تكذيب بيّنه در شهادتشان به ارتداد است ؛ و ادّعاى مجرم را در تكذيب مشهود نمىپذيريم . همانطور كه در باب زنا ، به تكذيب زانى گوش نمىداديم ، در اينجا نيز به ادّعاى شخص ترتيب اثر نمىدهيم .