شرح
امّا اگر غضب از قسم دوّم باشد ، يعنى ارتداد از روى قصد و اختيار نباشد و نتواند خود را كنترل كند ، ارتدادش منشأ اثر نيست ؛ و نيازى به دليل خاص در اين رابطه نداريم . در عين حال ، روايتى در اين باب داريم كه مؤيّد همين فتوا است .
محمّد بن يعقوب ، عن عليّ بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير ، عن عليّ بن عطيّة ، عن أبي عبداللَّه عليه السلام ، قال : كنت عنده وسأله رجل عن رجل يجيء منه الشيء على جهة غضب ، يؤاخذه اللَّه به ؟ فقال : اللَّه أكرم من أن يستغلق عبده ، وفي نسخة : يستقلق عبده . « 1 »
فقه الحديث : در اين روايت معتبر ، على بن عطيه مىگويد : در محضر امام صادق عليه السلام بودم ، مردى پرسيد : اگر انسانى در حال غضب مطلبى را بگويد ، آيا خداوند او را به آن سخن مىگيرد و مؤاخذه مىكند ؟ - ( سؤال سائل يا از كلام ارتدادى در حين غضب يا اعمّ از آن است كه يك مصداقش قذف ، مصداق ديگرش ارتداد و . . . است . مقصود از مؤاخذه نيز اعمّ از عقوبت دنيايى مانند حدّ و تعزير و عقوبت اخروى است ) - .
امام صادق عليه السلام فرمود : خداوند گرامىتر از آن است كه بندهاش را تحت فشار قرار دهد . اگر عبارت روايت « استقلاق » باشد ، به معناى در مضيقه و فشار قرار دادن بهگونهاى كه اختيار از او سلب شود ، هست . بنابراين ، تناسب ندارد از يك طرف آدمى گرفتار غضبى گردد كه هيچ كنترل و ارادهاى نداشته باشد ، در همين حال نيز به او بگويند : حقّ ندارى مرتدّ شوى ، فحش بدهى ، قذف كنى ، فلان عمل حرام را انجام دهى . اين دو با هم تناسبى ندارد .
امّا اگر « استغلاق » باشد ، به معناى قُلُق و اضطراب و تزلزل مىآيد ؛ يعنى خداوند بزرگتر از آن است كه بندهاش را در اضطراب قرار دهد . بايد اين معنا را نيز به معناى اول ارجاع داده و بگوييم : مقصود اين است كه انسان مضطرب باشد ؛ مبادا غضبى پيش آيد كه مالك نفس خودش نباشد و عمل حرامى از او سرزند و مستحقّ حدّ شود .
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 464 ، باب 28 از ابواب حدّ قذف ، ح 1 .