شرح
اشكال دوّم : از آيهى شريفهاى كه حكم ارتداد را بيان كرده است استفاده مىشود توبهى مرتدّ فطرى قبول است . آيه مىفرمايد : وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِى فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْللِكَ حَبِطَتْ أَعْملُهُمْ فِى الدُّنْيَا وَالْأَخِرَةِ وَأُوْللِكَ أَصْحبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خلِدُونَ . « 1 » « افرادى از شما كه از دينشان برگردند و كافر بميرند ، اعمالشان در دنيا و آخرت باطل مىگردد و آنان اصحاب آتشاند و در آن مخلّد خواهند بود » .
اگر قرار است توبهى مرتدّ فطرى قبول نشود ، پس چرا قيد « فيمت وهو كافر » را آورده است ؟ در اين صورت ، فرقى نمىكند ارتداد تا هنگام مرگ ادامه پيدا كند يا نه . اين قيد بيانگر فرق بين ارتدادى است كه تا مرگ ادامه پيدا كند و ارتدادى كه استمرارش با توبه از بين برود ؛ كه در آن صورت ، حكم عوض شده و جزايى كه در آن مطرح است بر شخص مترتّب نمىشود .
اگر بگوييد : آيه در مورد مرتدّ ملّى است ، مىگوييم : آيه اطلاق دارد و مرتدّ فطرى و ملّى ، هر دو را شامل مىشود . ظاهر اطلاقش نيز مؤثّر بودن توبه براى مرتدّ فطرى و ملّى است .
نقد صاحب جواهر رحمه الله بر دو اشكال
ايشان در نقد اشكال اوّل مىگويد : اوّلًا : اختيار مىكنيم مرتدّ مكلّف به عبادت است ؛ امّا در عين حال عبادتش صحيح نيست . اگر قدرت بر انجام دادن عبادت ندارد ، مسبّب اين امتناع خودش است ؛ زيرا ، با اختيار مرتدّ شده است و قاعدهى « الإمتناع بالإختيار لا ينافي الإختيار » در اين مورد جريان دارد . اين فرد با ارادهى خود مرتدّ شده و قدرتش را نسبت به انجام عبادت از بين برده است . به اين كار سلب قدرت مىگويند ، نه غير مقدور ؛ زيرا ، اين امتناع منافاتى با اختيار ندارد .
ثانياً : اگر هم اختيار كنيم مكلّف به عبادت نيست ، باز هم محذورى پيش نمىآيد ؛ زيرا ، شارع او را ميّت فرض كرده است . به همين خاطر به همسرش دستور مىدهد عدّهى وفات بگيرد ؛ اموالش را بين ورثه تقسيم كنند ؛ لذا مىگوييم : هيچ تكليفى ندارد .
هامش
( 1 ) . سورهى بقره ، 217 .