شرح
دزديده بود ، نزد آن حضرت آوردند و گفتند : دزدى كرده ، دستش را قطع كن .
امام عليه السلام فرمود : من قطع نمىكنم دست كسى را كه مالى سرقت كرده باشد كه در آن شريك است .
2 - وعنه ، عن أبيه ، عن النّوفلي ، عن السّكوني ، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : أربعة لا قطع عليهم : المختلس ، والغلول ، و من سرق من الغنيمة ، وسرقة الأجير فإنّها خيانة . « 1 »
فقه الحديث : امير مؤمنان عليه السلام فرمود : چهار طايفه از موضوع قطع دست خارجاند :
1 - مختلس ؛ اختلاس ، در عرف ، در موردى صادق است كه اموال مشتركى در اختيار فردى باشد و او مقدارى از آنها را بهنفع خودش ضبط كند . امام عليه السلام مىفرمايد : اين شخص خائن است نه سارق ؛ لذا ، احكام خيانت در حقّش مترتّب مىگردد و نه احكام سرقت .
2 - غَلول ( بافتحهى غين يا ضمّهى آن ) ؛ كسى كه با نقشه و حقّه يا غلّ و غشّ ، و در حقيقت ، با كلاهبردارى مال ديگرى را ببرد ؛ مانند اين كه فلزى را به عنوان طلا جا بزند و پول طلا را بگيرد .
3 - كسى كه از غنيمت دزدى كند .
4 - اگر اجير و كارگر نيز چيزى را به سرقت ببرد - چون حرزى در كار نبوده - ؛ سرقت صادق نيست ؛ بلكه خيانت محسوب مىشود .
در هر چهار صورت ، قطع دست به عنوان حدّ نداريم .
اين دو روايت به اطلاقشان بر عدم حدّ قطع در مورد سرقت از غنيمت دلالت دارد .
بنابراين ، بايد روايت مفصِّل و مقيّد را نيز بررسى كرد .
وبإسناده عن يونس بن عبدالرّحمن ، عن عبداللَّه بن سنان ، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال : قلت : رجل سرق من المغنم أيش الّذي يجب عليه ؟
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 503 ، باب 12 از ابواب حدّ سرقت ، ح 3 .