شرح
در حقيقت ، مرحوم صدوق رحمه الله « ارض » را به معناى خشكى گرفته است ؛ و به همين جهت ، مىگويد : او را بايد از خشكى دور كرد . روايتى هم اين بيان را تأييد مىكند كه در آينده نقل مىكنيم .
4 - ابنسعيد رحمه الله در جامع مىفرمايد : « نفي من الأرض بأن يغرق على قول أو يحبس على آخر أو ينفى من بلاد الإسلام سنة حتّى يتوب وكتبوا أنّه منفي محارب ، فلا تؤووه ولاتعاملوه فإن أبوا قوتلوا » . « 1 » نفى محارب از زمين به غرق كردن او بنا بر قولى ، يا به حبس كردنش بنا بر قول ديگر و يا به يك سال تبعيد از بلاد اسلام تا توبه كند ، صورت مىپذيرد ؛ و به مشركان نامه نوشته مىشود كه او محارب است ، به او جا و مكان ندهيد و با او داد و ستد نكنيد . اگر زيربار نرفتند و به او مأوى و مسكن دادند و با او معامله كردند ، با آنان مقاتله مىشود .
نظر برگزيده
در تفسير و معناى آيهى شريفه اگر به ظاهر آيه اكتفا شود و كارى به روايات نداشته باشيم ، « أو ينفوا من الأرض » حدّى در مقابل حدود سهگانه ديگر است ؛ و ناظر به اجراى آن سه حدّ نيست .
بررسى معناى « نفى أرض »
آيا مقصود ، نفى از زمين اسلام است يا نفى از زمينى كه در آن جنايت واقع شده ، يا نفى از مطلق ارض است ؛ يعنى بايد او را از خشكى راند و به دريا انداخت و يا نفى از مطلق ارض ؛ به اين معنا كه نگذاريم در يكجا آرام بگيرد و ساكن گردد . از محل محاربه او را بيرون كنيم و به هر شهرى كه وارد مىشود ، نامه بنويسيم تا با او معامله و داد و ستد نشود ، مأوى و مسكن به او ندهند ؛ و با اين حال ، نگذاريم حالت استقرار و آرامش پيدا كند ؟ در دليل احتمال اخير گفتهاند : « ارض » در آيه شريفه اطلاق دارد و مقيّد به اسلام نيست ؛ زيرا ، در زمان نزول آيهى شريفه ارض اسلام يك منطقهى كوچكى بود ؛ چرا كه هنوز اسلام گسترش پيدا نكرده بود . لازمهى تقييد « ارض » به ارض اسلام ، تخصيص اكثرهامش
( 1 ) . الجامع للشرايع ، ص 241 و 242 .