شرح
مقدّمهى قتل است . در حالى كه در روايت غسل را بعد از پايين آوردن مطرح كرده است . از اين بيان مىفهميم صلب گاه به قتل منجر مىشود و گاه مصلوب زنده مىماند ؛ لذا ، معنا ندارد غسل را مقدّم بر صلب كنيم . بلكه او را به دار مىزنند ، اگر پس از سه روز مرده بود ، غسلش مىدهند ؛ و گرنه نيازى به غسل ندارد .
از آنچه گفته شد ، معلوم شد بيان صاحب رياض رحمه الله مبتلا به اشكال است . و اشكال ، در گفتار شهيد ثانى و كاشف اللثام رحمهما الله جدّىتر است . لذا ، امام راحل رحمه الله فرمود : « وقيل يجهّز عليه وهو مشكل » . نهتنها دليلى بر فتواى اين دو بزرگوار نداريم ، بلكه آيه بر خلافش دلالت دارد . زيرا ، صلب را به عنوان يكى از چهار حدّ در برابر قتل آورده است ، و ظاهرش اين است كه صلب عقوبتى مستقلّ است و لازم نيست به قتل منتهى گردد ؛ پس از نزول نيز دليلى بر كشتن محارب نداريم .
بنابراين ، روايت دوّم و سوّم به اطلاقش شامل محارب مىگردد . مىفرمايد : مصلوب را بيش از سه روز بالاى دار نگاه نداريد ؛ خواه محارب باشد يا غيرمحارب .
بيان مقصود از « ثلاثة أيّام »
آيا مصلوب بايد سه شبانه روز بالاى دار بماند يا سه روز و دو شب ؟ محلّ نزاع در جايى است كه در اوّل روز ، مصلوب را به دار بزنند ؛ مثلًا اگر صبح شنبه او را به صليب كشيدند ، آيا تا صبح روز سهشنبه بايد بالاى دار باقى باشد يا تا غروب روز دوشنبه ؟ امّا در صورت تلفيق ، بدون شبهه ، سه شب داخل در « ثلاثة أيّام » هست . لذا اگر ظهر شنبه آغاز صلب باشد ، پايانش ظهر سهشنبه خواهد بود . اين صورت مورد بحث نيست ، زيرا شبههاى نيست كه مراد از « ثلاثه أيّام » سهروز متوالى است نه اين كه روز به دار بياويزند و شب پايين بياورند . علّت طرح اين مطلب ، استعمال « يوم » در روايات و قرآن در هر دو معناى شبانهروز و روز است ؛ ليكن در مقام ما مقصود شبانهروز است ؛ زيرا ، در روايت معتبرهى سكونى آمده است : « أنّ أمير المؤمنين عليه السلام صلب رجلًا بالحيرة ثلاثة أيّام ثمّ أنزله في اليوم الرابع فصلّى عليه ودفنه » « 1 » پايين آوردن روز چهارم دليل دخول شب سوّم در ثلاثة ايّام است ؛هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 541 ، باب 5 از ابواب حدّ محارب ، ح 1 .