تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيين كيفرى اسلام ( شرح فارسى تحرير الوسيلة ) ( حدود ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
شرح
محضر آن بزرگوار بودند . امام جواد عليه السلام فرمود : از پدرم امام رضا عليه السلام درباره‌ى مردى پرسيدند كه قبر زنى را نبش و با ميّت زنا كرده بود . پدرم فرمود : دستش را براى نبش قبر مىبرند و حدّ زنا بر او مىزنند ؛ زيرا ، مردگان از نظر احترام با زندگان برابرى مىكنند . جمعيّت حاضر اجازه خواست تا پرسش‌هايش را مطرح كند . پس از اذن امام در آن جلسه ، سى هزار سؤال پرسيدند و جواب گرفتند ؛ در حالى كه امام جواد عليه السلام بيش از نه سال نداشت . در اين روايت سخنى از سرقت كفن نيست . امام عليه السلام قطع دست را به نبش قبر تعليل كرد ؛ و ظهور روايت قابل انكار نيست . امّا در مقابل ظهور روايات گذشته نمىتواند مقاومت كند ؛ زيرا ، در آن‌ها عناوين و تعليل‌هايى بود كه بر نبّاش منطبق مىشود مثلًا مىفرمود : « إنّا نقطع لأمواتنا كما نقطع لأحيائنا » ، « 1 » « وهو سارق وهتّاك للموتى » . « 2 » اگر سرقت كفن در قطع دست دخالت نداشت ، تشبيه و تعليل نادرست بود ؛ زيرا ، اگر كسى حرز مال زنده‌ها را هتك كند و وارد خانه گردد امّا چيزى نبرد ، قطع دست نيست . اگر در مورد نبش قبر ، بر صرف اين عمل قطع دست را مترتّب كنيم و سرقت كفن و عدمش را دخيل ندانيم ، چگونه تشبيه و تعليل صحيح خواهد بود ؟ اگر گفته شود : در مورد نبش قبر بدون سرقت ، عنوان مفسد و افساد منطبق است ، و از اين رو ، دست نبّاش را قطع مىكنند . مىگوييم : روايات گذشته با ظهور قوى دلالت داشت بر اين كه عنوان سرقت در قطع دست نقش دارد ؛ لذا آن روايات قرينه‌ى بر مراد از اين حديث مىگردد ؛ يعنى نبّاش پس از شكافتن قبر و زنا با ميّت ، كفن او را نيز برده است . روايت ديگرى نيز داريم كه بر كفن دزدى و زنا دلالت مىكرد . « 3 » علاوه بر اين كه در روايت ، مطلبى هست كه باور كردن آن مشكل است ؛ در يك مجلس چگونه امكان دارد سى هزار سؤال مطرح و پاسخ داده شود ؛ هرچند جواب‌ها به صورت
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 511 ، باب 19 از ابواب حدّ سرقت ، ح 4 . ( 2 ) . همان ، ح 5 . ( 3 ) . همان ، ص 510 ، ح 2 .
آيين كيفرى اسلام ( شرح فارسى تحرير الوسيلة ) ( حدود ) ( فارسى ) — صفحة 176 | الشيخ فاضل اللنكراني / اكبر ترابى