شرح
فردى بهطور مكرّر به نبش قبر پرداخت ولى كفنى را به سرقت نبرد ، به گفتهى شيخ مفيد رحمه الله بدون اين كه گرفتار حكومت و سلطان گردد ، به اين عمل ادامه داد سلطان مىتواند او را بكشد . ظاهر عبارت شيخ مفيد رحمه الله مختار بودن سلطان در قتل و عدم آن است . « 1 »
شيخ طوسى رحمه الله مىفرمايد : اگر بهطور مكرّر نبش قبر كرد و بر او حدّ اقامه كردند ، واجب است او را بكشند . « 2 » در عبارت تحريرالوسيله مسامحهاى هست ؛ زيرا ، فرمود : « يقتل » كه ظهور در تعيّن قتل دارد ؛ و اين با عبارت شيخ مفيد رحمه الله سازگار نيست . زيرا ، او فرمود :
« فله أن يقتل » با عبارت مرحوم شيخ نيز منافات دارد . زيرا ، فرار از حكومت و سلطان را ندارد .
دليل فرع سوّم
صاحب جواهر رحمه الله مىفرمايد : ما ادلّه را زير و رو كرديم ، ولى مطلب و دليلى بر اين فرع نيافتيم . فقط همان سه روايتى كه در گذشته به آن اشاره كرديم ، هست كه امام على عليه السلام نبّاش را زير قدم مردم انداخت تا در اثر لگدكوبى جان سپرد « 3 » ؛ تكرار فعل را نيز از صيغهى نبّاش كه صيغهى مبالغه است ، مىفهميم . « 4 » در نقد اين دليل مىگوييم : در زبان عرب ، اسم فاعلى بر وزن « فاعلٌ » براى « نبش ينبش » نداريم و اين بيانگر استعمال نبّاش به جاى نابش است . لذا ، از اين كلمه نمىتوان نبش قبر مكرّر را استفاده كرد . نبّاش يعنى كسى كه قبر را نبش كند ؛ خواه مرتبهى اوّلش باشد يا مرتبههاى مكرّر . در كفايةالاصول « 5 » آمده است : گاه در اسم فاعل جنبهى حرفه و صناعت ملاحظههامش
( 1 ) . المقنعة ، ص 804 .
( 2 ) . النهاية في مجرد الفقه والفتوى ، ص 722 ؛ الاستبصار ، ج 4 ، ص 248 .
( 3 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 511 ، باب 19 از ابواب حدّ سرقت ، ح 3 و 8 و 18 .
( 4 ) . جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 520 .
( 5 ) . كفاية الاصول ، ص 77 .