تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيين كيفرى اسلام ( شرح فارسى تحرير الوسيلة ) ( حدود ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
شرح
بودن در قطع دست نقش دارد . مقصود از هتّاك ، هتك حرز است نه هتك حيثيّت ؛ هرچند هتك حرز ، هتك احترام و حيثيّت ميّت را نيز به دنبال دارد ؛ ليكن كلمه‌ى سارق كه قبل از آن آمده ، بر هتك حرز ، از هتّاك قرينه است . جمع‌بندى : دلالت اين روايات بر فتواى مشهور تامّ و تمام است ؛ اگر در مقابل آن‌ها روايت ديگرى نداشتيم ، مىتوانستيم به آن‌ها فتوا دهيم ؛ زيرا ، در بين آن‌ها روايت صحيح و معتبر وجود دارد ؛ ولى بايد روايات منافى با آن را نيز ببينيم .

مستند قول شيخ صدوق رحمه الله

1 - وبالإسناد عن الفضيل ، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام قال : النبّاش إذا كان معروفاً بذلك قطع . « 1 » فقه الحديث : در اين روايت صحيحه ، امام عليه السلام فرمود : نبّاش اگر به اين عمل مشهور باشد ، دستش قطع مىگردد . دلالت روايت : اگر اين حديث بخواهد دليل نظر صدوق رحمه الله باشد ، بايد به دو چيز در اين روايت ملتزم شويم : 1 - بگوييم : روايت مفهوم دارد ؛ يعنى اگر نبّاشى معروف به نبّاشى نبود ، دستش را نبايد قطع كرد . 2 - معروف را به معناى متعدّد و مكرّر بگيريم ؛ يعنى نبّاش اگر به طور مكرّر به اين عمل دست زد ، بايد دستش را ببرند . ما هر دو مطلب را منكريم ، زيرا : اوّلًا : براى قضيّه‌ى شرطيّه مفهوم قائل نيستيم تا چه برسد به قضيّه‌ى وصفيّه و قضاياى ديگر . محل اين بحث باب مفاهيم در اصول است . ثانياً : معناى معروف ، تكرّر فعل نيست ؛ زيرا ، ممكن است كسى صدها بار به نبش قبر پرداخته باشد ولى معروف و مشهور نباشد از جهت اين كه محرمانه و مخفيانه به اين كار دست مىزده است ؛ و يك نفر يك بار مرتكب نبش شده باشد و او را شناسايى كنند و در جامعه به اين عمل معروف گردد . به هر حال ، بين دو عنوان نسبت عموم و خصوص مطلق برقرار است .
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 513 ، باب 19 از ابواب حدّ سرقت ، ح 15 .