تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيين كيفرى اسلام ( شرح فارسى تحرير الوسيلة ) ( حدود ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
[ حكم سارق الكفن مع نبش القبر ] [ مسأله‌ى 17 - يقطع سارق الكفن إذا نبش القبر وسرقه ولو بعض أجزائه المندوبة به شرط بلوغه حدّ النصاب ، ولو نبش و لم يسرق الكفن لم يقطع ويعزّر . وليس القبر حرزاً لغير الكفن ، فلو جعل مع الميّت شيء في القبر فنبش وأخرجه لم يقطع به على الأحوط ، ولو تكرّر منه النبش من غير أخذ الكفن وهرب من السلطان ، قيل : يقتل ، وفيه تردّد . ]
شرح

حكم سرقت كفن و نبش قبر

اين مسأله دو فرع دارد : 1 - اگر فردى قبر ميّتى را بشكافد و اجزاى كفن او را به سرقت برد ، خواه اجزاى واجب كفن باشد يا اجزاى مستحب آن ، در صورتى كه به حدّ نصاب برسد ، دست سارق را قطع مىكنند ؛ امّا اگر قبر را نبش كرد ولى كفنى به سرقت نبرد ، دستش را نمىبرند و فقط تعزير مىگردد . 2 - قبر فقط براى كفن حرز است و براى غير آن حرز نيست ؛ لذا ، اگر همراه ميّت چيزى را گذاشتند و شخصى قبر را شكافت و به سرقت برد ، بنا بر احتياط دستش قطع نمىگردد . اگر چند بار نبش قبر كند و از ترس حكومت فرار كند ، قولى بر كشتن او داريم .

فرع اوّل : سرقت كفن

در صورتى كه نبش قبر كند و كفن ميّت را به سرقت بَرَد ، حكم سرقت از زنده‌ها در مورد سارق پياده مىگردد ؛ زيرا ، قبر به منزله‌ى حرز براى كفن است ؛ همان‌طور كه درب خانه براى متاع‌هاى درونش حرز مىباشد . اگر كسى هتك حرز كند و چيزى را ببرد ، سرقت صادق و حكمش مترتّب مىگردد ؛ حال اگر دزدى قبر را نبش كند و كفن ميّت را ببرَد ، همين حكم پياده مىشود . مشهور بين فقها همين فتوا است و برخى نيز بر آن ادّعاى اجماع « 1 » كرده‌اند ؛ در مقابل
هامش
( 1 ) . غنية النزوع ، ص 434 ؛ السرائر ، ج 3 ، ص 514 .