شرح
عاريهاش برگشت ، عاريه بهم مىخورد . اگر انسانى خانهاش را عاريه داد و مستعير ( عاريهگيرنده ) ، در آن منزل ساكن شد و اثاثيه و لوازم زندگى خود را به آنجا آورد ، صاحب خانه ( معير ) به آن خانه دستبرد زد و با هتك حرز قسمتى از اموال مستعير را به سرقت برد ، فقها گفتهاند : دست سارق را مىبُرند . بعضى از محقّقان در دليل عدم قطع دست فرموده است : عاريه از عقود جايز است . بنابراين ، معير هر زمان اراده كند مىتواند از عاريهاش برگردد . بنابراين ، حرز و احرازى نيست تا سرقت صادق باشد و دست سارق را قطع كنند . « 1 »
اين دليل ناتمام است ؛ زيرا ، قبول داريم معير حقّ رجوع دارد ، ليكن فرق روشنى بين رجوع و هتك حرز است . معناى رجوع در عاريه اين است كه مستعير از زمان رجوع به بعد حقّ انتفاع بردن از مال و خانه را ندارد ؛ و در فرض ما معير قصد عدم انتفاع مستعير را ندارد . پس ، رجوعى واقع نشده است ؛ بلكه سوء استفاده و دستبردى از طرف معير اتّفاق افتاده است .
علاوه بر اين ، به گفتهى صاحب جواهر رحمه الله ، اگر كسى خانهاش را عاريه داد و مستعير اثاثيه و لوازمش را به داخل آن منزل آورد ، وقتى معير از عاريهاش برمىگردد ، بايد به مستعير زمانى را مهلت دهد كه بتواند اسبابكشى كرده و وسائلش را از آن جا منتقل سازد ، و نمىتواند او را غافلگير كند . « 2 »
خلاصهى مطلب اين كه اوّلًا رجوع ، غير از هتك حرز است ؛ و ثانياً براى رجوع شرايطى هست كه در اينجا وجود ندارد ؛ لذا تمام شرايط اجراى حدّ سرقت موجود است و بايد دست سارق را قطع كرد .
فرع دوّم : سرقت مال مستأجر توسّط موجر
اگر فردى خانهاش را اجاره داد و مستأجر بعد از تحويل خانه ، اسباب و وسايلش را به آنجا انتقال داد ، صاحبخانه و مالك با زدن نقب ، يا شكافتن ديوار و مانند آن وارد آن خانه شده و اسباب و وسايلى را از مستأجر به سرقت برد ، علماى امامى مذهب به قطعهامش
( 1 ) . مسالك الافهام ، ج 14 ، ص 514 .
( 2 ) . جواهر الكلام ، ج 4 ، ص 512 .