امر دوم : معناى حدود و تعزيرات
تعريف لغوى : « حدود » جمع « حدّ » و « تعزيرات » جمع « تعزير » است . صاحب مسالك رحمه الله و جمعى ديگر از فقها « 1 » گفتهاند : « الحدّ لغةً المنع ؛ حدّ در لغت براى معناى منع و دفع ، و تعزير براى معناى « تأديب » وضع شده است » .
در مقام اشكال گفتهاند : شأن لغوى بيان موارد استعمال است ، نه تعيين موضوع له لفظ ؛ لذا مىبينيم « حدّ » ، در حاجز بين دو چيز ، منتهاى شىء ، دفع ، منع ، ادب كردن گناهكار بهچيزى كه او يا ديگرى را از ارتكاب گناه باز دارد ، جدا كردن چيزى از چيز ديگر و . . .
استعمال شده است ؛ پس ، نمىتوان معناى حقيقى « حدّ » را « منع » دانست ، بلكه « منع » يكى از موارد استعمال آن است .
به نظر ، اين اشكال وارد نيست ؛ زيرا ، « حدّ » يك معنا بيشتر ندارد . با دقّت در معانى مذكور و غير آن ، مىبينيم تمام آنها به يك معنا ، يعنى « منع » بر مىگردد ؛ اگر به حاجب و حاجز بين دو چيز « حدّ » گفتهاند ، بهجهت اين است كه حاجب ، مانعِ اختلاط و جدا كنندهى دو چيز است ؛ پس ، در آن ، معناى « منع » نهفته است .
اگر حدّ در « آخر الشيء ومنتهى الشيء » استعمال شده ، بهخاطر اين است كه مراد از « آخر الشيء » ، آن نقطهاى است كه وقتى به آن رسيديد ، ديگر آن شىء با شما نيست و امتناع دارد كه از آن نقطه ادامه يابد ؛ لذا ، در اينجا نيز معناى « منع » ديده مىشود .
و اگر « حدّ » را بهمعناى تأديب بهكار بردهاند ؛ بهعلّت اين است كه تأديبِ گناهكار مانع مىشود كه او يا ديگران مرتكب آن گناه شوند .
معناى لغوى ديگر حدّ ، « تمييز الشيء عن شيء آخر ؛ جدا كردن چيزى از چيز ديگر » است ؛ مانند : جداسازى گندم از جو . اين معنا نيز متضمّن معناى « منع » است ؛ زيرا ، معناى تمييز ، ممانعت از اختلاط و مخلوط شدن است .
در اسامى بعضى اشيا نيز اين مناسبت ملاحظه شده است ؛ بهعنوان مثال ، عرب به « آهن » ، « حديد » مىگويد كه مشتقّ از مادّهى « حدّ » است ؛ زيرا ، آهن ، فلز سخت و ممتنعى
هامش
( 1 ) . مسالك الأفهام ، ج 14 ، ص 325 ؛ المهذّب البارع ، ج 5 ، ص 5 .