شرح
آمده است كه : « فانصرف النّاس وبقي هو والحسن والحسين عليهم السلام » ، « 1 » يا « فانصرف النّاس يومئذ كلّهم ما خلا أميرالمؤمنين والحسن والحسين عليهم السلام » « 2 » . اين مطلب به ذهن مىآيد چرا همهى مردم برگشتند ؟ اگر حدّى بر عهدهى آنان بود ، توبه مىكردند و به مجرّد توبه ، مىتوانستند متصدّى رجم گردند .
خطاب اميرمؤمنان عليه السلام به « معاشر المسلمين » است ؛ به ده نفر ، « معاشر المسلمين » نمىگويند ؛ بايد جمعيّت فراوانى حاضر باشد كه اينگونه خطاب كرده باشد . و اگر گفته شود مردم جاهل به حكم بودند ؛ مىگوييم امام عليه السلام كه جاهل نبود ، بايد مردم را متوجّه مىكرد و به آنان تذكّر مىداد كه « من تاب بينه و بين اللَّه يسقط الحدّ عنه ويجوز له التصدّي للرجم » ؛ هر كسى بين خود و خدايش توبه كند ، حدّ از او ساقط شده و مىتواند در رجم شركت كند .
نكتهاى كه در اينجا به ذهن آمد ، اين است كه : شايد امام عليه السلام در مقام اثبات عصمت خود و حسنين بوده ، و اين راه خوبى براى اثبات اين معنا است ؛ به گونهاى كه امتياز امام حسن و امام حسين عليهما السلام را بر سائر فرزندانش ثابت كرد ؛ زيرا ، برخى از فرزندانش كه آنجا بود - يعنى محمّد - او نيز برگشت . ظاهراً مقصود محمّد بن حنفيه است .
بنا بر جريان طبيعى - اگر امام عليه السلام در مقام اثبات عصمت خود و حسنين عليهم السلام نبوده - بايد مسألهى رجم را در مسجد مطرح و به مردم بگويد : هر كسى بر عهدهى او حدّى است ، شركت نكند ؛ مگر اينكه توبه كند . جاى گفتن اين مطلب در مسجد است . چه لزومى دارد مردم را به صحنه بياورند و به آنان بگويند : سر و روى بسته و پوشيده به صحرا بياييد .
آنگاه با گفتن يك جمله ، همه را مجبور به مراجعت كند ؟ اين كار به خاطر مصلحتى همانند ابراز و اثبات عصمت خود و فرزندانش بوده است .
از اين رو ، گفتار صاحب جواهر رحمه الله كه مىگويد : مردم جاهل بودهاند ؛ لذا ، توبه نكردهاند ، « 3 » تمام نيست . زيرا ، با وجود امام عليه السلام كه عالم است و مىتواند آنان را توجيه كند ،
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 342 ، باب 31 از ابواب مقدّمات الحدود ، ح 3 .
( 2 ) . همان ، ح 1 .
( 3 ) . جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 357 .