شرح
فقه الحديث : روايت مربوط به زنى است كه چهار مرتبه اقرار كرد و اميرمؤمنان عليه السلام به قنبر دستور دادند تا مردم را در مسجد جمع كند . پس از اجتماع مردم ، فرمود : مىخواهيم بر اين زن حدّ اجرا كنيم . . . امام عليه السلام در روز اجراى حدّ انگشتان سبّابه در دو گوش مبارك گذاشت و با صداى بلند فرمودند : خداوند با پيامبرش عهدى بسته و رسول خدا صلى الله عليه و آله آن عهد را به من سفارش كرده است ؛ به اين كه هر فردى كه خدا بر عهدهى او حدّى دارد ، حقّ ندارد حدّ را اقامه كند و مجرى حدّ باشد .
در ذيل اين روايت ، آمده است كه همهى مردم منصرف شده و برگشتند ، مگر اميرمؤمنان و امام حسن و امام حسين عليهم السلام و اين سه نفر حدّ را اقامه كردند ، كسى همراه آنان نبود ؛ و در ميان جمعيّتى كه برگشت محمّد بن اميرالمؤمنين ديده مىشد .
ظهور اين حديث كه از نظر سند معتبر است ، در حرمت و عدم جواز ، قابل انكار نيست ؛ به خصوص با اين سختگيرى و شدّت عملى كه امام عليه السلام به خرج داد . اگر مسأله يك مسألهى كراهتى است ، نبايد به اينگونه برخورد شود ؛ زيرا ، اين بيان آبروريزى و هتك حيثيّت به دنبال داشت ؛ و يك عمل كراهتى مجوّز چنين چيزى نيست كه حتّى نام فرزند اميرمؤمنان عليه السلام در منصرفين آورده شود .
اگر مسأله يك حكم كراهتى بود ، امام عليه السلام در مسجد متذكّر مىشد و به مردم مىفرمود .
از اين كه حضرت حكم را محكم پياده كردند ، و هيچگونه مسامحهاى در رفتار امام عليه السلام ملاحظه نمىكنيم ، معلوم مىشود حكم آن حرمت بوده است .
2 - وعن عليّ بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير ، عن زرارة ، عن أبي جعفر عليه السلام ، قال : اتي أمير المؤمنين عليه السلام برجل قد أقرّ على نفسه بالفجور .
فقال أمير المؤمنين عليه السلام لأصحابه اغدوا غداً عليّ متلثّمين . فقال لهم : من فعل مثل فعله فلا يرجمه ولينصرف فقال : فانصرف بعضهم وبقي بعضهم فرجمه من بقي منهم . « 1 »
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 342 ، باب 31 از ابواب مقدّمات الحدود ، ح 2 .