شرح
هرچند جمود بر ظاهر لفظ اقتضا مىكند كه به دنبال اجراى حدّ تازيانه مرگ باشد ، امّا به نظر عرف « لاتنكؤها عليه فتقتلوه » ، يعنى : ترس از قتل و موت وجود دارد ؛ و در معرض مرگ قرار مىگيرد ؛ لذا ، لازم نيست حتماً علم به تحقّق موت به دنبال اجراى حدّ داشته باشيم ؛ بلكه همين مقدار كه خوف مرگ را بدهيم ، كافى است .
2 - وعن عدّة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، عن محمّد بن الحسن بن شمون ، عن عبداللَّه بن عبدالرّحمن الأصمّ ، عن مسمع بن عبدالملك ، عن أبي عبداللَّه عليه السلام ، أنّ أمير المؤمنين عليه السلام اتي برجل أصاب حدّاً و به قروح و مرض وأشباه ذلك ، فقال أمير المؤمنين عليه السلام : أخّروه حتّى تبرأ لا تنكؤ قروحه عليه ، فيموت و لكن إذا برأ حدّدناه . « 1 »
فقه الحديث : به نظر ما ، اين روايت ، همان روايت قبل است ؛ منتهى راوى ديگرى آن را نقل و بعضى از عباراتش عوض شده است ؛ و گرنه داستان همان است .
امام صادق عليه السلام فرمود : مردى را نزد اميرمؤمنان عليه السلام آوردند كه بايد بر او حدّ اقامه مىشد ؛ و در بدن او زخم ، مرض و مانند آن بود . حضرت امير عليه السلام فرمود : حدّ او را تأخير بيندازيد تا بهبود يابد . نبايد كارى كرد كه پوست زخمهاى او برود و قروح او منفجر گردد ؛ و در نتيجه ، مرد در اثر اجراى حدّ بميرد . هنگامى كه خوب شد ، حدّ الهى را دربارهاش اجرا مىكنيم .
اين دو روايت در باب تازيانه است ؛ زيرا ، مىفرمايد : اگر به او حدّ بزنيم ، زخمهايش باز شده ، و امكان مرگ او هست . امّا روايتى كه در باب مستحاضه رسيده اطلاق دارد :
3 - وعنه ، عن أبيه ، عن النوفلي ، عن السكوني ، عن أبي عبداللَّه عليه السلام ، قال :
لا يقام الحدّ على المستحاضة حتّى ينقطع الدم عنها . « 2 »
فقه الحديث : اين روايت به طور كلّى مىگويد : حدّ بر زن مستحاضه اجرا نمىشود ، تا
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 322 ، باب 3 از ابواب مقدّمات حدود ، ح 6 .
( 2 ) . همان ، ص 321 ، ح 3 .