شرح
رگهاى خونى شكمش باز شده و از او خون مىچكيد .
زنى كه مفعول واقع شده بود ، گفت : آن مقدار كه مىدانم ، ورود او بر من است ؛ - ( كنايه از اين كه با من دخول كرده و زنا محقّق شده ) - پيامبر صلى الله عليه و آله از آن مرد پرسيد : آيا زنا كردى ؟
گفت : آرى - فرد مريض محصن نبود - .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چشمان خود را بالا برده و بعد نظرش را به پايين انداخته ، سپس فرمان داد : شاخهى درخت خرمايى را بياورند ، آن را به صد جزء تقسيم كرد و با شاخههاى آن بر مرد زانى زد .
اين روايت را بايد بر موردى حمل كنيم كه زناى فرد ثابت شده و از اين جهت مشكلى نداشته است .
2 - محمّد بن الحسن بإسناده عن سهل بن زياد ، وبإسناده عن الحسين بن سعيد ، عن الحسن ، عن زرعة عن سماعة ، عن أبي عبداللَّه ، عن أبيه عن آبائه عليهم السلام عن النبي صلى الله عليه و آله ، أنّه اتي برجل كبير البطن قد أصاب محرّماً ، فدعا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بعرجون فيه مائة شمراخ ، فضربه مرّة واحدة ، فكان الحدّ . « 1 »
فقه الحديث : سماعه مىگويد : امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش نقل فرمود : مردى را نزد رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آوردند كه به جهت كسالت ، شكمش خيلى بزرگ شده بود ؛ و وى مرتكب كار حرام ( كنايه از زنا ) شده بود .
رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد : عرجونى كه در آن صد شاخه بود ، بياورند و با آن يك ضربه بر بدن آن مرد زد . حدّ او همين مقدار بود .
3 - محمّد بن يعقوب ، عن محمّد بن يحيى ، عن أحمد بن محمّد بن عيسى ، عن ابن محبوب ، عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع ، عن حنّان بن سدير ، عن يحيى بن عباد المكّي ، قال : قال لي سفيان الثوري : إنّى أرى لك من أبي عبداللَّه عليه السلام منزلة ، فسله عن رجل زنى وهو مريض ، إن اقيم عليه الحدّ
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 322 ، باب 13 از ابواب مقدّمات حدود ، ح 7 .