تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيين كيفرى اسلام ( شرح فارسى تحرير الوسيلة ) ( حدود ) ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
شرح
جبرئيل به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت : از يهوديان بخواهيد عالم معروفشان « ابن صوريا » را حاضر كنند . از آنان درباره‌ى موقعيّت ابن صوريا سؤال كرد . گفتند : داناترين يهودى بر روى زمين است . پس از احضار او ، رسول خدا صلى الله عليه و آله از او پرسيد : آيا در كتاب شما حدّ زن و مردى كه زناى احصانى كرده‌اند ، رجم نيست ؟ گفت : آرى . پيامبر صلى الله عليه و آله دستور دادند آنان را سنگسار كرده و اين آيات نيز در همين جريان نازل شد . « 1 » بديهى است معنى ندارد آياتى كه پشت سر هم و در يك واقعه نازل شده باشد ، يكى ناسخ ديگرى باشد . ب : بعضى از محقّقان « 2 » معتقدند اصلًا در قرآن چيزى به عنوان نسخ وجود ندارد ؛ تنها آيه‌ى نجوا در ناسخيّت صراحت دارد . يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَا نجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدّمُواْ بَيْنَ يَدَىْ نَجْوَلكُمْ صَدَقَةً ذَ لِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * ءَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدّمُواْ بَيْنَ يَدَىْ نَجْوَلكُمْ صَدَقتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُواْ وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّكَوةَ وَ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَرَسُولَه‌ُو وَ اللَّهُ خَبِيرُم بِمَا تَعْمَلُونَ « 3 » . در آيه‌ى اوّل دستور آمده بود قبل از نجوا كردن با پيامبر صلى الله عليه و آله صدقه‌اى داده شود . در آيه‌ى دوم فرمود : حالا كه اين حكم بر شما سخت است ، آن را برمىداريم . ج : التزام به نسخ در صورتى است كه دو آيه با يك‌ديگر منافات و تعارض داشته و غير قابل جمع باشند . در آن حالت آيه‌ى متأخّر را ناسخ قرار مىدهيم ؛ امّا در اين مقام ، بين دو آيه هيچ تنافى و تعارضى نيست ؛ چرا كه آيه‌ى اوّل صراحت در تخيير دارد و مىگويد : فَاحْكُم بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ « 4 » ولى آيه‌ى دوم فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ « 5 » صراحتى در تعيين ندارد ؛ بلكه ظهور در تعيين دارد . و در مباحث اصولى گفته شده : بين
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 3 ، ص 325 . ( 2 ) . البيان في تفسير القرآن ، ص 398 . ( 3 ) . سوره‌ى مجادله ، 12 و 13 . ( 4 ) . سوره‌ى مائده ، 42 . ( 5 ) . همان ، 48 .
آيين كيفرى اسلام ( شرح فارسى تحرير الوسيلة ) ( حدود ) ( فارسى ) — صفحة 475 | الشيخ فاضل اللنكراني / اكبر ترابى