شرح
فقه الحديث : سند اين روايت معتبر نيست . ماجرا از اين قرار است كه مردى نصرانى با زنى مسلمان زنا كرده بود او را نزد متوكّل خليفهى معروف عباسى آوردند . خليفه در صدد برآمد حدّ را بر او جارى كند . نصرانى وقتى احساس خطر كرد ، اسلام آورد . - ظاهر « فأسلم » اين است كه اسلامش در رابطه با فرار از حدّ بوده است . - متوكّل حيران و سرگردان شد كه آيا بايد حدّ را جارى كند يا حدّ ساقط مىشود ؟
يحيى بن اكثم قاضى معروف دربار عبّاسى گفت : اسلام و ايمانش ، شرك و عمل او را نابود كرده است . - به حديث معروف « الإسلام يجبّ ما قبله » « 1 » تمسّك كرده است - يعنى به سبب اسلام ، كفر او از بين رفت و عملش ( زنايش ) نيز بى اثر شد . پس ، نبايد حدّ بر او جارى شود . بعضى از علماى دربارى گفتند : بايد سه حدّ بر او اقامه كنيد . - امّا توضيح نمىدهد كه مراد از سه حدّ چيست - و برخى نيز نظريات ديگرى ابراز كردند .
متوكّل سرگردان شده ، دستور داد نامهاى به امام هادى عليه السلام نوشته شود و از ايشان حكم مسأله را بپرسند .
زمانى كه نامه به امام هادى عليه السلام رسيد ، آن حضرت در جواب نوشت : آنقدر او را تازيانه مىزنند تا بميرد . - در حقيقت ، امام عليه السلام فرمود : نفى حدّ نمىشود - .
هنگامى كه نامه به دربار رسيد ، يحى بن اكثم و فقهاى دربارى ديگر منكر اين حكم شده ، گفتند : اين فتوا مطابق با كتاب و سنّت نيست . اى خليفه ، از او سؤال كن : اين چه حكمى استكه كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله به آن ناطق نيست .
متوكّل در نامهاى به حضرت انكار فقها و مطالبهى دليل و گفتارشان را نوشت .
امام هادى عليه السلام در جواب او آيهى زير را مرقوم داشتند :
آنگاه كه عذاب ما را - ظاهراً آيه مربوط به قيامت است - ديدند ، اظهار ايمان كرده وگفتند : ما به پروردگار يكتا ايمان آورده و به آنچه قبل از اين شرك مىورزيديم ، الآن كافريم . پس ايمانشان كه با ملاحظهى عذاب بود ، به آنان سودى نبخشيد . چنين ايمانى
هامش
( 1 ) . تفسير نورالثقلين ، ج 3 ، ص 226 ؛ تفسير القمي ، ج 2 ، ص 26 ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج 4 ، ص 199 ؛ السيرة الحلبية ، ج 3 ، ص 105 .