شرح
روايتى كه مىگفت : بيّنه بيشتر از اجتماع اين دو نفر در زير يك لحاف اطّلاع ندارد ، معنايش اين است كه : مقدارى كه بيّنه ديده و مىتواند بر آن شهادت دهد ، اجتماع اين دو نفر زير يك لحاف است ، امّا علم به ارتكاب زنا يا عدم آن ندارد .
با توجّه به اين نكات ، مىتوان گفت : بعد از وجود يك امارهى عرفى بر وقوع زنا ، وجود زن و مرد زير لحاف واحد ، قرينهى شرعى بر وقوع زنا است ؛ و اگر بيّنه به همين مقدار قائم شد ، صد تازيانه بر آنان زده مىشود . شاهد اين مطلب - در عبارت مرحوم مجلسى اين شاهد وجود ندارد - تعبير « حدّ الجلد في الزنا » است .
« حدّ الجلد في الزنا » يعنى چه ؟ زنا كه بدون دخول نمىشود ! بنابراين ، معناى عبارت اين است : مرد و زنى كه زير يك لحاف جمع شده باشند و يقين داريد كه زنايى واقع شده است .
به عبارت ديگر ، دايرهى صد تازيانه به حدّى وسعت دارد كه اين مورد را هم به عنوان حدّ زنا مىگيرد ؛ يعنى : چنين اجتماعى به نظر عرف حاكى از وقوع زنا است ؛ و گرنه اگر صرف اجتماع ، با علم به عدم ارتكاب باشد ، عبارت « حدّ الجلد في الزنا » را نمىتوان گفت ؛ و نمىتوان حدّ زنا را جارى ساخت .
اگر گفته شود : در باب زنا بيّنه بايد شهادت دهد بر اين كه دخول و خروج « كالميل في المكحلة » بوده است ؟ « 1 » در تأييد مرحوم مجلسى مىتوان گفت : تعبير « حدّ الجلد في الزنا » ، يعنى وجود زير لحاف واحد ، مرز حدّ زنا است ؛ و از طرفى صد تازيانه ، در جايى است كه زنا واقع شده باشد . از اين رو ، چارهاى نيست كه اجتماع را قرينهى عرفى بر وقوع زنا بگيريم والّا اگر اين قرينيّت كنار رود و از آن صرف نظر كنيم ، چگونه مىتوان بر اجتماع زير يك لحاف حدّ زنا جارى كرد ؟
مؤيّد ديگر ، در روايت ابى الصباح كنانى به نقل شيخ طوسى رحمه الله اضافهاى وجود دارد :
عنه ، عن محمّد بن الفضيل ، عن الكناني ، قال سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن الرجل
هامش
( 1 ) . ملاذ الاخيار ، ج 16 ، ص 82 و 83 .