شرح
فقه الحديث : يزيد كناسى از امام عليه السلام پرسيد : اگر اختيار كردن شوهر در عدّه از روى جهالت به مسأله و حكم باشد ، حكمش چيست ؟ ظاهر سؤال با قطع نظر از جواب امام رحمه الله بيان گر اين است كه جهالت واقعاً محقّق بوده است ؛ امّا از جواب امام عليه السلام فهميده مىشود ادّعاى جهالت است و نه جهالت واقعى . زيرا ، امام صادق عليه السلام فرمود : در اين زمان كه مدّت زيادى از صدر اسلام گذشته و احكام اسلام به تدريج براى مردم بيان شده است تمام زنهاى مسلمان مىدانند براى طلاق و وفات بايد عدّه نگاه دارند . پس از آن ، امام عليه السلام مطلبى بالاتر مىفرمايد ، و آن اينكه : زنهاى عهد جاهليّت نيز اين مطلب را مىدانستند تا چه رسد به عصر و زمان ما .
جواب امام عليه السلام با ادّعاى جهالت تطبيق مىكند ، ولى با جهالت واقعى مطابقتى ندارد . و از اين قسمت روايت فهميده مىشود ادّعاى جهالت پذيرفته نمىشود .
در پايان روايت ، مىپرسد : اگر زن اصل عدّه را مىداند ، امّا به مقدار آن جاهل است ، حكمش چيست ؟ امام عليه السلام فرمود : وقتى اصل عدّه را دانست ، حجّت الهى گريبان او را مىگيرد ؛ بنابراين ، بايد سؤال كند تا بفهمد . - در گذشته گفتيم اين زن بايد استصحاب بقاى عدّه را جارى كند تا يقين به خروج از آن پيدا كند . در حقيقت ، آن حجّتى كه گريبانگير او مىشود همان استصحاب است . - آيا امام عليه السلام اين مطلب را مىخواسته بفرمايد ، يا اينكه از جملهى « فتسأل حتّى تعلم » استفاده مىشود ، هر كجا راه سؤال باز باشد و بتواند از اين طريق علم پيدا كند ، معذور نبوده و عذرش پذيرفته نمىشود ؟ در روايتِ راوى بر عبارت « فتسأل حتّى تعلم » تكيه شده است ، بنابراين در جايى كه علم هم نباشد ، استصحابى هم جارى نكرده ، ليكن باب علم مفتوح و راه سؤال باز است ، از دايرهى عذر بيرون و ادّعاى او پذيرفته نمىشود .
روايت دوم : ذيل صحيحهى ابى عبيده است كه به آن نيز در گذشته اشاره كردهايم :
2 - . . . قلت : فإن كانت جاهلة بما صنعت ، قال : فقال : أليس هي في دار الهجرة ؟ قلت : بلى . قال : ما من امرأة اليوم من النساء المسلمين إلّاوهي تعلم أنّالمرأة المسلمة لا يحلّ لها أن تتزوّج زوجين .