ابن عباس گفت : رسول اللَّه ( ص ) همراه گروهى از اصحاب خود به سوى / 437 سوق عكاظ روانه شدند ، و رابطهء ميان شياطين و خبر آسمان قطع شد ، پس شياطين به نزد قوم خود بازگشتند ، و چون از ايشان پرسيدند كه شما را چه رسيده است ؟
گفتند : از رسيدن خبر آسمان به ما جلوگيرى به عمل آمده است ، و شهابها را به سوى ما روانه كردهاند ، و گفتند كه مىبايستى حادثهاى اتفاق افتاده باشد ، و در شرق و غرب به كاوش و تفحص پرداختند ، و كسانى از ايشان كه براى همين منظور به طرف تهامه روانه شده بودند ، پيامبر ( ص ) را در نخلستانى يافتند كه قصد رفتن به عكاظ داشت و با اصحاب خود نماز صبح را مىگزاردند ، پس چون صداى قرآن به گوش ايشان رسيد و به آن گوش فرا داشتند ، گفتند كه : اين همان چيزى است كه ميان ما و خبر آسمان حايل شده است ، به نزد قوم خود بازگشتند و گفتند : « إنّا سمعنا قرآنا . . . تا آخر آيهء دوم » و خدا آيهء اوّل را بر رسولش ( ص ) وحى كرد . و بخارى و مسلم نيز در الصحيح چنين روايت كردهاند . « 1 » و زمخشرى دربارهء « نفر » گفته است كه آن گروهى از ايشان بوده است با شمارهاى ميان سه و بيست . « 2 » استماع ظاهرا مرحلهاى مقدم بر سماع است كه در آن آنچه شنيده شده و به گوش رسيده به دقت مورد توجه قرار مىگيرد . آن گروه جن كه قرآن شنيده بودند از اعجاز و عظمت آن خيره و مبهوت شدند و به همين سبب خود را به آن تسليم كردند ، و از همين طريق با نور آيات بينات خدا به گمراهى و باطلى كه بر آن بودند پى بردند . و بدين گونه است كه استماع قرآن و انديشيدن در آن عظمت اين كتاب آسمانى را بر خوانندهء آن آشكار مىسازد . اما كسى كه قرآن او را همچون شعر به هذيان برمىانگيزد ، يا او را همچون نثر و پراكندگى رمل پراكنده مىسازد ، يا اين كه همّ او پايان يافتن سوره است ، از حروف و كلمات تجاوز نمىكند و به اين معانى معجزه آسا ، كه آن نفر جن به آن دست يافتند ، هرگز نمىرسد .
هامش
( 1 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 430 .
( 2 ) - الكشاف ، ج 4 ، ص 623 .