لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً
، « 20 » و گفت :
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ
. . . « 21 » و خلاصه آن كه : در آن هنگام كه آدمى عملا ناگزير از پرهيزگارى و تقواى ممكن به سببى مشروع مىشود ، در واقع به جانب تقوايى رو آورده كه به آن مأمور بوده است ، بدان سبب كه ترسيدن از خدا بدان گونه كه حق ترسيدن از او است ، با ملتزم بودن به احكام او صورت پذير مىشود ، خواه احكامى اوليه باشد يا ثانويه ، و گاه ممكن است در دستگاه حاكم ستمگرى احراز به حق تقوا جز با نوشيدن شراب و خوردن گوشت جانور مرده و عمل كردن ظاهرى در دستگاه او امكان پذير نباشد ، چنان كه امام كاظم - عليه السلام - به دوست خود على بن يقطين كه خيال داشت از نخست وزيرى هارون الرشيد استعفا كند ، تأكيد كرد كه به اين عمل اقدام نكند و براى او توضيح داد كه باقى ماندن در منصبى كه دارد واجب مطلوب شرعى است .
آيهء كريمهاى كه دربارهء آن بحث مىكنيم ، تعبيرى از نگرش واقعيگرانه در اسلام است ، و شايسته است كه نهضتهاى دينى مكتبى آن را همچون اصلى از اصول تحرّك و نهضت در نظر بگيرند ، چه نگرش آرمانى به شريعت داشتن ، چنان است كه اولويّتها را فداى امور ثانويّه و اصول را قربانى فروع مىسازد .
«
وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا
- و بشنويد و اطاعت كنيد . » پس آنچه مهم است تنها گوش دادن به كلام خدا و راهنماييهاى رهبرى مكتبى نيست ، بلكه آنچه مهمتر است فرمان بردن و پيروى كردن است ، بدان سبب كه توجيه و راهنمايى در واقع هنگامى مؤثر واقع مىشود كه ما به آن تسليم شويم و به مضمون آن عمل كنيم ، و در حقيقت آنچه از انسان خواسته شده فداكارى است از آن جهت كه دشوارى بيشتر دارد ، / 41 و ملتزم بودن انسان به آن نشانهاى از ژرفاى ايمان او است ، و اين كه دشوارى بزرگ بخل ورزيدن را از سر راه خود دور كرده است .
هامش
( 20 ) - آل عمران / 28 .
( 21 ) - النحل / 106 .