كه : خطاى فظيعى كه قوم نوح ( ع ) در آن افتادند ، اين بود كه از پيمودن راه درست در زندگى منحرف شدند ، و همين امر / 418 آنان را به خسران و زيانى بزرگ گرفتار كرد ، در صورتى كه خدا بر انسان واجب كرده است كه راه خود را از طريق تشريعى و قانونى و در زندگى معنوى و اجتماعى به همان گونه انتخاب كند كه راه خويش را در رفتن بر نقاطى از زمين به نقاط ديگر از ميان كوهها و مرتفعات آن برگزيده است .
نوح گناه نافرمانى آنان را از خودش مخصوصا به يادشان آورد ، و مثلا نگفت كه : آنان خدا را نپرستيدهاند يا از او ترس و بيمى داشتهاند ، از آن جهت كه نافرمانى از رهبرى الاهى در واقع نافرمانى از خدا و سرلوحهء هر انحراف و تبهكارى است ، و از آن جهت خدا را نمىپرستيدند و از او هراسى نداشتند كه نمىخواستند از فرستادهء او فرمانبردارى و پيروى كنند ، بلكه در اين جا عصيان و نافرمانى به سبب عدم قبول سه هدف از طرف ايشان بود ( پرستش خدا و ترسيدن از او و پيروى از رهبرى مكتبى ) كه در اين جا به معنى نپذيرفتن دعوت و دعوت كننده به صورت كلى و تفصيلى بود .
پرسشى كه پيش مىآيد اين است كه انسان چرا از مترفان پيروى مىكند ؟
و پاسخ ما اين است كه : مفتون مال يا قدرت مىشود ، و زبان بيرون آورده از دهان ، همچون سگ ، له له زنان در پى دارندگان آنها به راه مىافتد تا شايد ريزههاى نانى به چنگ آورد يا بهرهاى از نصيب و قدرت آنان پيدا كند ، ولى امر كاملا به عكس اين است ، بدان سبب كه اجتماعى كه در آن چنين فرهنگى شايع شود ، هر چه زودتر به صورت شكار آسانى براى مترفان درمىآيد ، پس به مكيدن تلاشهاى مردم آن مىپردازند و حريصانه به بهرهكشى از آنان مشغول مىشوند ، و اگر در نمود تسلط مستكبران صاحب ثروت و قدرت بر جوامع و ملتهاى مستضعف به تحقيق بپردازيم ، آن را بنا شدهء بر شكست خوردن روانى و نفسانى محكوم در برابر ايشان مىيابيم ، و مستضعفان را در آن چيزى جز زيان به دست نمىآيد ، بدان سبب كه هر چه خستگى مستضعفان افزايش يابد ، استكبار مستكبران و بهرهكشى آنان از كوششهاى مستضعفان نيز افزايش پيدا مىكند ، و سركوبى از خواستهاى اينان بيشتر مىشود ، و
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 438
مساهمون: احمد آرام
ص٤٣٨