كه فرصت هنوز باقى است ، و در آن امكان اصلاح و تغيير وجود دارد .
شناخت ما نسبت به عواقب مبعوث شدن رسولان در امتهاى مختلف و هدفهاى ايشان . . . و مخصوصا توجه به اين كه آنان براى تغيير دادن به اوضاع قيام مىكنند ، و هنگامى متصدى اصلاح مىشوند كه اوضاع مجتمعها سقوط پيدا كرده و به طرف عذاب پيشروى مىكنند ، ما را به تأكيد بر آن مىدارد كه اگر خواستار پيروى از پيامبران و ادامه دادن مسير آنان هستيم ، و خير و صلاح مردم را مىخواهيم ، مسئوليت متصدى شدن تغيير اجتماعى را بپذيريم . آرى ، پيامبرى سمت و خدمتى غيبى است كه خدا هر يك از بندگان را كه بخواهد به آن برمىگزيند و مأمور مىكند ، ولى رسالت امانت و مسئوليتى است كه هر انسان مىتواند به تراز حمل و تصدى آن برسد ، و با التزام حق پيشوا و رهبرى مكتبى شود ، و به پيروى از آن راه و روش الاهى بپردازد كه انبيا و رسولان عليهم السلام بر آن حركت مىكردهاند .
[ 2 - 4 ] هيچ كس نمىتواند مدّعى عصمت يا حضور يافتن جبرييل در نزد او و يا حتى رسيدن به درجهء انبيا شود ، ولى توانايى آن را دارد كه حامل رسالت خدا براى قوم خويش باشد ، و بنا بر اين رسالت داراى دو جنبه مىشود : يكى جنبهء خاص كه مختص كسانى است كه خدا آنان را مستقيما براى دريافت وحى خود برگزيده است ، و ديگرى جنبهء عام كه مىتواند گسترش يابد و پيروان و روندگان بر راه و عمل كنندگان به روش ايشان را شامل شود ، پس روش انبيا در برخاستن / 399 به انجام وظيفهء خود چگونه است ؟ سخن قرآن در اين سوره براى ما خطوط كلّى راه و روشى را بيان مىكند كه بر آن همهء رسالتها و رهبريهاى الاهى با يكديگر تلاقى پيدا مىكند ، و اين مطلب از راه عرضه شدن داستان نوح عليه السلام صورت پذير مىشود .
اولا : متصدى شدن رهبرى تغيير :
«
قالَ يا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ
- گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهندهاى آشكارم . » نوح به اوضاع نظرى لااباليگرانه نداشت - چنان كه بيشتر مردم چنيناند و