را به شرك به خدا دعوت مىكند ، و گاه او را به پرداختن به ارتكاب خطاهاى رسوا در رهبرى نفس و تربيت آن وا مىدارد . . . و به همين سبب توجهى اساسى در قرآن به بحث دربارهء موضوع ذات انسان اختصاص يافته ، و نيز به بيان مهمترين صفات و طبايع اين ذات ، همچون در آيات آينده از همين سوره .
«
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً
- انسان آزمند آفريده شده است . » / 356 گفتهاند كه هلع شدت حرص و آزمندى و كمى صبر و شكيبايى است ، و گفتهاند كه آزمند بىقرار است ، « 16 » و در البصائر آمده است كه : هلع به معنى بخل و حرص است ، يا خوف و اضطراب قلب از شنيدن هر صدا و حدوث هر پيشامد ، « 17 » و آنچه به نظر من مىرسد اين است كه اصل هلع خوف است ، و شخص هلوع در هنگام رسيدن شر بيمناك مىشود و به جزع مىافتد ، و در هنگام رسيدن خير از نفوذ يافتن و انتقال آن از دست او به ديگرى مىترسد و از اين كار جلوگيرى به عمل مىآورد ، و اين صفتى است كه توازن و ثبات انسان را در برابر اوضاع و احوال و حوادث گوناگون از بين مىبرد .
و بيان قرآن از معنى هلع آشكارتر و بليغتر از بيان هر مفسّر و اديب است ، چه مىگويد :
«
إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً
- چون بدى به او رسد ، جزع و فزع مىكند . » طعمهء حالات خوف نفسانى مىشود ، پس توازن نفسى و فكرى و رفتارى خويش را از دست مىدهد ، و به مرز شكست و نوميدى مىرسد . و آن شرى كه مراد آيه است شامل همهء حوادث سلبى مادّى و معنوى مىشود ، پس زيان اقتصادى شر است ، و از دست دادن دوستان شرّ ، و بيمارى شرّ و . . . و . . .
اگر در حوادث منتهى به خودكشى و حالات نفسى در جهان به تحقيق بپردازيم ، خواهيم دريافت كه بيشتر آنها به صفت هلع ( جزع ) در نزد انسان
هامش
( 16 ) - التفسير الكبير ، ج 30 ، ص 612 .
( 17 ) - تفسير البصائر ، ج 49 ، ص 120 .