عيسى بن مريم وجود دارد . . . گفت : پس حارث بن عمرو الفهدى خشمناك شد و گفت : « خدايا ! اگر اين حق و از جانب تو است كه بنى هاشم از يكديگر ارث مىبرند و هر قلى پس از هر قل ديگر خواهد بود ، پس بر ما سنگى از آسمان فرست يا به عذابى دردناك گرفتارمان ساز » پس آنچه حارث خواست نازل شد ، و اين آيه فرود آمد :
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
سپس به او گفت : اى عمرو ! يا / 341 توبه كن يا از مدينه خارج شو ، و او گفت :
اى محمّد ! آيا براى ديگر افراد قريش چيزى از آنچه در دستهاى تو است باقى خواهى گذاشت ؟ بنى هاشم همهء بزرگى عرب و عجم را بردند ، پس پيامبر گفت :
اين به دست من نيست و خواست خداى تبارك و تعالى است ، پس گفت :
اى محمّد ! قلبم به من اجازهء توبه كردن نمىدهد ولى از تو دور مىشوم ، پس مركب خود را خواست و بر آن سوار شد و چون به پشت مدينه رسيد جندلهاى ( يعنى پاره سنگى ) آمد و سرش را شكافت و سپس وحى بر پيامبر ( ص ) نازل شد و او « نخستين آيات از سورة المعارج » را تلاوت كرد » . « 2 » «
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ
- پرسندهاى خواست كه عذابى واقع و نازل شود . » سؤال سؤال كننده نه تنها از مشكوك بودن دربارهء وعدهء خداى عزّ و جلّ خبر مىدهد ، بلكه حالتى از استهزاء و چالش را نشان مىدهد كه فرهنگ جاهليت مردمان را به آن مىخواند و رسالت براى آزاد كردن مردم از همين فرهنگ از جانب خدا بر عهدهء پيامبرش ( ص ) قرار گرفته بود ، و كينههاى نهفتهء در دلها عليه رسول و رسالت نيز در پيدا شدن اين سؤال سهمى داشته است .
آيهء كريمه - همچون ديگر آيات قرآن - چيزى گستردهتر از يك حادثهء تاريخى است ، بلكه هر ايستار استهزاى حق و تكذيب كردن آن را شامل مىشود .
هامش
( 2 ) - همان منبع ، ص 412 ، آن را ابو عبيده و ثعلبى و نقاش و سفيان بن عيينه ياد كردهاند ، و رازى و نيشابورى به آن اشارهاى دارند ، و قرطبى نص روايت را در تفسير خود آورده ، و حسكانى در شواهد التنزيل .