آن ساعتهاى تباه شده خواهى يافت / 340 كه معمولا زندگى مردمان ديگر را پر مىكند .
اينان چگونه بر خود روا مىدارند كه به بازى و كارهاى بيهوده بپردازند در صورتى كه با هر لحظه از زندگى خود يك گام به سوى لقاء اللَّه نزديكتر مىشوند ؟ ! مؤمنان تحمّل خشم خدا يا خوارى و ذلتى را كه در اين ملاقات بهره ايشان شود ندارند ، و به همين سبب است كه آرزوها و رؤياها را به كنارى گذاشته و به كوشش و تلاش پيوسته پرداختهاند ، چه در وجود آنان به اندازهء ذرهاى شك در اين باره وجود ندارد كه آخرت حق است و عذاب آن وقوع پيدا خواهد كرد تا عنان شهوات خويش را رها كنند يا به زندگى سراسر آكندهء از لهو و لعب بپردازند .
شرح آيات :
[ 1 - 4 ] امام صادق - عليه السلام - گفت : « هنگامى كه رسول اللَّه ( ص ) على را در روز غدير خم منصوب كرد و گفت : « هر كه من مولاى اويم پس على مولاى او است » اين سخن در شهرها پراكنده شد ، و نعمان بن الحارث الزهرى نزد پيغمبر ( ص ) آمد و گفت : از جانب خدا به ما فرمان دادى كه گواهى بر نبودن خدايى جز اللَّه و به اين كه تو فرستادهء او هستى بدهيم ، و نيز فرمان به جهاد و حج و روزه و زكات دادى و ما آنها را پذيرفتيم ، و سپس راضى نشدى تا اين جوان را منصوب كردى و گفتى : هر كه من مولاى اويم پس على مولاى او است ؟ ! آيا اين گفتهء تو است يا فرمانى از خدا ؟ ! و پيامبر ( ص ) گفت : به خدايى كه جز او خدايى نيست سوگند كه اين از جانب خدا است ، پس نعمان بن حارث پشت كرد و گفت : خدايا اگر اين حقّ و از جانب تو است ، از آسمان بارانى از سنگ بر ما بباران ، پس خدا سنگى را روانهء سر او كرد و او را كشت » ، « 1 » و در روايتى ديگر ابو بصير از صادق ( ع ) : « در حالى كه رسول اللَّه ( ص ) نشسته بود ، امير المؤمنين ( ع ) بر او وارد شد و رسول اللَّه ( ص ) به او گفت : در تو شباهتى به
هامش
( 1 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 411 .