پروردگار عزيز بزرگى عذاب و اندازهء هول و هراس حاصل از آن را توصيف نمىكند ، بلكه به تأكيد دربارهء واقعيت آن مىپردازد و مىگويد : « واقع » ، و اين ما را به حقيقتى فطرى و عقلى رهبرى مىكند كه هيچ كس در پذيرفتن آن ترديد به خود راه نمىدهد ، و آن اين كه نادان بودن شخص به حقايق مستقر در واقعيت ، يا خود را به نادانى زدن و تكذيب آنها چيزى را تغيير نمىدهد . آيا خيال مىكنيد كه اعتقاد وجود يگران ( اگزيستانسياليست ها ) به اين كه هستى وجود خيالى است كه ، همچون سراب ، به نظر انسان مىرسد ، سبب از بين رفتن وجود شده يا چيزى را از واقع و واقعيت تغيير داده است ؟ آيا كور كه اطراف خود را نمىبيند اين نديدن ناديدنيهاى او را نابود مىكند ؟ هرگز . . . و اين كه پيشتر گفتيم كه كلمهء « واقع » دلالت بر گذشته دارد ، در اين جا اين كلمه براى تأكيد بر حتمى و بدون شك و ترديد بودن وقوع آن آمده است ، بدان جهت كه قضا و قدر الاهى آن را به صورت تقديرى حتمى و قضايى مبرم درآورده است .
/ 342 چنان مىنمايد كه سؤال همچون سؤال كسى كه خواستار فهم مطلبى باشد طرح نشده ، بلكه پرسش فردى است كه تكذيب مىكند و پرسش خود را با تمسخر و استهزاء عرضه مىدارد ، و به همين جهت فعل را به وسيله باء متعدى ساخته و به آن معنى تكذيب داده است ، و چنان است كه گفته شده باشد : سال سائل مكذّب به عذاب واقع . و به همين گونه نص به ما الهام مىكند كه آنچه پرسنده را به پرسش برانگيخته ، طلب معرفت نبوده بلكه ترديد و شك نسبت به آن را در نظر داشته است .
هنگامى كه عذاب خدا وقوع پيدا مىكند ، چهرهء جهان و پيوستگيهاى اجزاء آن به يكديگر دگرگون مىشود ، و آسمان به صورت روغن گداخته و كوهها همچون پشم زده و حلّاجى شده درمىآيد ، و هيچ دوستى حال دوست خود را نمىپرسد ، ولى جهان از چارچوب قدرت و ارادهء خدا خارج نمىشود و نابسامانى در آن پديد نمىآيد ، و اين كار بنا بر تقدير خدا صورت مىگيرد ، و عذاب جز بر كسى كه خدا بخواهد وارد نمىشود ، و چون زمان آن برسد ، خواهى ديد كه جز كافران كسى گرفتار آن نمىشود ، و كافران در مقابل آن به هيچ وسيلهء دفاعى از خود دسترس ندارند .
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 359
مساهمون: احمد آرام
ص٣٥٩