«
وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ
- و شنوندهء آن تذكره و نگاهدارندهء آن گوشى شنونده و نگاهدارنده است . » از پيوستن اين قسمت پايانى آيه به قسمت پيش از آن ، به آن راهنمايى مىشويم كه مسير طبيعى براى بشريّت مسير تقدّم و پيشرفت است ، از آن روى كه آزمودهها و نيكيهاى آن با گذشت زمان افزايش پيدا مىكند ، و سبب افزوده شدن فهم و نگاهدارى فهميدهها و شناخت مىشود ، و اين در صورتى است كه شخص از ناحيهء معنوى سالم و از گوشى شنونده و نگاهدارنده برخوردار بوده باشد ، ولى اگر خود به تراز قدرت تعقل كردن دربارهء حقايق و فرا گرفتن آنها نرسيده باشد ، نمىتواند پيشرفتى رو به جلو داشته باشد ، بلكه به همان لغزشگاههايى مىرسد كه پيشينيان گرفتار آنها شدند و سرنوشتى همچون سرنوشت آنان خواهد داشت . آرى ، اين داستانها نداهايى متوجه شدهء به جانب ما است كه كران آنها را نمىشنوند ، و خدا از آن روى گفت « أذن » كه گوش روزنهء دريافت معرفت انسانى بر تاريخ است ، و از آن جهت آنان را با صفت « واعية » توصيف كرد تا ما را به آن متوجّه سازد كه روش قرآن در بيان حق و تذكر و پند دادن روشى كامل و بدون نقص است ، پس اگر آدمى آن را فرانگيرد يا نپذيرد ، اشكال در خود او است ، بدان سبب كه گوش او واعية و نگاهدارنده و در خط مكتب الهى نيست ، و شك در آن نيست كه مقصود از « أذن » نه خود گوش بلكه چيزى در ما وراى آن است ، زيرا كه گوش ظرف علم نيست بلكه وسيلهاى است كه آن را بر ظرف و وعاء خود مىرساند كه همانا / 278 قلب است ، و از مهمترين شرايط فراگرفتن حق اينها است :
الف : آن را هدف و محور قرار دادن ، و بر اعتبار ديگر مقدم داشتن ، تا هر وقت كه آن را بيابد خود را به آن تسليم كند .
ب : پاك بودن از حجابهايى كه همچون غفلت و انكار مانع رسيدن به آن مىشود ، و از مهمترين و آشكارترين آنها انديشهها و ايستارهاى از پيش فراهم آمده است ، و از آن روى چنين است كه قلب نمىتواند جايگاه حق و باطل هر دو با هم باشد ، و بايد يكى از آن دو ، خواه حق و خواه باطل ، در آن استقرار پيدا كند ، پس