چيزى به فقرا دهد يا اسرار ايشان را فاش كند ، از آن جهت كه چنان به نظر مىرسد كه بعضى از آنان ، يعنى آن كه از لحاظ سن ميانهء آنان بود با اين عمل موافقت نداشت .
/ 221 «
وَ لا يَسْتَثْنُونَ
- و استثنا نكنند ( و مگر اين كه نگويند ) . » اين آيه مشتمل بر دو معنى است ، اول اين كه : مشيّت خدا و متغيرها را درست در نظر بگيرند ، از آن روى كه خداوند متعال از آن نهى كرده است كه كسى عزم و قرار خود را معلّق به مشيت خدا نداند ، و به همين سبب گفته است :
وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
، « 46 » و اين يك حقيقت واقعى است كه انسان عاقل ، در آن هنگام كه برنامهء انجام دادن كارى را مىريزد ، بر او واجب است كه در فكر احتمالاتى را كه ممكن است در آينده با آنها رو به رو شود در نظر بگيرد ، و آزمايشهاى علمى نشان داده است كه روزانه با احتمالات خطا كردن و عملا با عوامل مخالف برنامهء خود رو به رو شدن مواجه مىشويم ، و از همين جا دو امر بر ما آشكار مىشود : يكى نادانى ما نسبت به همهء حقايقى كه ممكن است وقوع پيدا كند ، و ديگرى : اين كه ارادهاى برتر از قوانين و نظامهاى واقعى وجود دارد كه ممكن است آنها را بىاثر سازد و حسابها و برنامههاى ما را در هر لحظه خنثى سازد و چنان است كه آدمى چارهاى جز فرود آوردن سر تسليم در برابر آنها ندارد ، يا اين كه از پيش براى رو به رو شدن با آنها آماده شده و راههاى بيرون آمدن از گرفتارى را مورد مطالعه قرار داده باشد ، و بصيرتهاى اسلامى اين اراده را به ما معرّفى كرده و آن را خواست و مشيّت الاهى ناميده است . امام على - عليه السلام - مىگويد :
« خدا را شناختم ، از سست شدن عزيمتها ، و دگرگون شدن نعمتها » ، « 47 » و چه بسيار بحثهاى فلسفى است كه اين آيه چشماندازهاى آنها را در برابر شخص انديشنده و مدبّر قرار مىدهد ، و مفسران و فيلسوفان به بحث و پژوهش در خصوص آنها
هامش
( 46 ) - الكهف / 23 و 24 .
( 47 ) - نهج البلاغة ، كلمات قصار - 250 .