فراهم آوردهايد . . . پس ناگزير نتيجهء آن نيز بايد تنها به شما برسد و كسى ديگر در آن با شما شريك نشود .
«
فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ
- پس به راه افتادند در حالى كه آهسته با يكديگر سخن مىگفتند . » با سرعتى حساب شده و آكندهء از احتياط و پرهيز از رسوايى ، تا مگر اين كار را اگر ممكن شود پيش از بيدار شدن مسكينان و به راه افتادن براى رفع نيازمنديهاى خويش به پايان برسانند . و تخافت نقيض جهر و آشكار سخن گفتن ، و به معنى سرّى با يكديگر نجوا كردن است ، و چنان مىنمايد كه آنان يكديگر را به پنهان نگاه داشتن كارى كه مىخواستند به انجام برسانند سفارش و در اين باره مصلحت انديشى مىكردند ، و آن پنهان كردن قضيه از بىچيزان بود تا از آنچه به دست مىآورند چيزى را خواستار نشوند .
«
أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ
- كه امروز نبايد بينوايى به بستان شما درآيد . » مسكين آدم فقيرى است كه حتى خوراك روز خويش را در اختيار نداشته باشد ، و آيه از نهايت بخل و حرص اصحاب جنّت خبر مىدهد / 224 كه نمىخواستند كمترين خيرى از ايشان به كسى برسد ، حتى اگر از نيازمندترين مردم به آن بوده باشد ! و مخصوصا در آن روز كه روز بهرهبردارى و قسمت كردن محصول بود در اين باره تأكيد داشتند ، و اگر روز پس از آن مساكين داخل مىشدند كه ميوه و قسمتى در كار نبود هيچ نگرانى براى ايشان فراهم نمىآمد . و آيه نمودى را منعكس مىسازد كه در آن اجتماع شايع بود ، و آن اين كه مسكينان و بىچيزان به بستانها و كشتزارها در موسم درو و برداشتن محصول باغها و بريدن و چيدن ميوهها داخل مىشدند و شايد در صدد آن برمىآمدند كه پيشتر از آن روز آگاه شوند و در پيرامون برداشت محصول حاضر باشند تا بلكه سهمى به ايشان از آن برسد ، و شايد پدر پنج برادر ( اصحاب الجنة ) كه از دنيا رفته و باغ را به ميراث براى آنان بر جاى گذاشته بود ، مساكين را به آن برانگيخته بود كه هر سال در هنگام برداشت محصول حاضر