گفتهاند كه « هماز » به معنى غيبت كننده است ، و در المنجد معنى آن :
طعنه زن و عيب جو و آشوبگر آمده است ، « 21 » و صاحب البرهان گفته است :
ولى در الصحاح همز به معنى دفع كردن است ، و « قوس همز » يعنى كمانى كه تير خود را سخت و شديد پرتاب مىكند ، و در النهاية آمده است كه هر چيز را كه دور كنى آن را همز كردهاى ، و در سورة المؤمنين آمده است كه :
أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ
يعنى وسوسهها و تحريكها و سخن چينيهاى شياطين ، « 22 » و مجمع البيان چيزى بر آن افزوده و گفته است كه : اصل در آن به معنى دفع كردن به سختى است ، و مشتق از آن است همزه كه يكى از حروف است و آن بانگى است كه به سختى از سينه برمىآيد . « 23 » و به نظر من همّاز كسى است كه مردمان را به شورش برمىانگيزد و آنان را عليه ديگران با سخن يا كردار خود تحريك مىكند ، و آلت همز آهنى است / 211 كه در عقب كفش رام كنندهء اسب ( مهميز ) يا عصايى است كه بر نوك آن آهن نوك تيزى ( سيخانك ) قرار گرفته است و با آن چهارپاى باركش را به تند رفتن تحريك مىكنند . « 24 » و چه بسيار در تاريخ اتفاق افتاده است كه مترفان با همز و تحريك رهبران اوضاعى پيش آوردهاند كه پاكان و صالحان قربانى آن شدهاند . و شايد يكى از وسايل فتنهانگيزى آنان خبرچينى و نمّامى بوده است كه در ترويج آن ميان مردم و آن را همچون ميكروبهاى امراض به جان مردم انداختن مهارت داشتهاند .
«
مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ
- كه براى خبرچينى به راهپيمايى مىپردازند . » پس به هر جا كه مىروند درد تفرقه و اختلاف را با خود انتقال مىدهند ، و نمّامى انتقال گفتههاى مردمان دربارهء يكديگر به كسانى است كه سخن دربارهء آنان گفته شده كه سبب از بين رفتن مهربانى و دوستى و برانگيخته شدن فتنه
هامش
( 21 ) - المنجد ، مادهء همز .
( 22 ) - تفسير البرهان ، ج 4 ، ص 340 .
( 23 ) - مجمع البيان ، ج 10 ، ص 331 .
( 24 ) - المنجد ، مادّه همز .