نزديكى كردن خود به دستگاه دينى امت به آن دسترس پيدا كنند ، آن است كه اين دستگاه را اسير و گرفتار خود سازند و با آن به زدن و كوفتن ديگران همچون محرومان مستضعف و مصلحان خواهان تغيير به صورت جمعى يا فردى بپردازند ، و سبب اين است كه آنان خواهان هيچ چيز جز مصلحت خويش نيستند ، به همان گونه كه از نخستين كساناند كه به معارضهء با هر تغيير و اصلاح مشغول مىشوند ، و از آن روى چنين است كه وجود نظامهاى فاسد و منحرف از حق عامل اساسى در بهرهكشى ايشان از طبقهء محروم و ناكام و رسيدن ايشان به آرزوهاى مادى خويش خواهد شد . پس صفات اين فرقه كدام است ؟
/ 209 1 - مبالغه در سوگند ياد كردن تا آنجا كه عنوان حرفهاى براى ايشان پيدا مىكند ، تا از اين راه پشتوانهاى شرعى براى تأييد كلام خود به دست آورند ، و از همين راه بر ايستار رهبرى و رأى آن تأثير بگذارند ، و نيز براى آن كه سوگندها با لذات اعتبارى بزرگ در نزد مؤمنان دارد ، و اين بدان معنى نيست كه مترفان از اين گروه تنها به سوگند ياد كردن بسنده مىكنند ، چه آنان دروغ مىگويند و سخن خود را از راههاى گوناگون آرايش مىكنند ، و سوگند ياد كردن چيزى جز يكى از همين راهها نيست ، پس بر پيشوا لازم است كه از آنان پرهيز كند .
«
وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ
- و به فرمان هر سوگند خوار حقير مباش . » آشكار است كه كلمهء « مهين » از هوان به معنى خوارى و حقارت گرفته شده ، و حلّاف از آن روى به آن متوسل مىشود كه در پيش خود و در نظر ديگران خوار و حقير است ، و به همين سبب پيوسته چنان مىانديشد كه به سبب حقارت وى سخنش ارزش و اعتبارى در نزد ديگران ندارد ، و همين امر او را بر آن مىدارد كه در سوگند ياد كردن مبالغه كند تا شايد سخنش مورد پسند و قبول ديگران واقع شود .
معمولا اشخاص پست كه عقدهء حقارت در جانشان مستحكم شده ، در آن تلاش نمىكنند كه در مراكز نيرو در اجتماع دينى يا سياسى يا اقتصادى يا اجتماعى راه يابند و از اين راه پوششى براى حقارت خود فراهم آورند و نقص خود را جبران كنند ، و اگر در دستگاههاى قلع و قمع و جاسوسى طاغوتى به تجسّس