مىكند ، و تفصيلات دقيقى در اين امور و متناسب با عقل و احساسات انسان در اختيار ما مىگذارد ، چگونه ممكن است چنين رسالتى سبكسرى بوده باشد و آن كه رسانندهء آن به مردمان است ديوانه خوانده شود ؟ ! ! و آيا امكان آن هست كه غير ديوانهاى نسبت به دريافت حقيقت رسالت كه نعمت و نور است تجاهل كند و چنان پندارد كه آن ديوانگى است و كينه جويى و تاريكى ؟ ! و شايد از كلام خدا به صورت « أنت » بتوانيم چنين استنباط كنيم كه آن كس ديوانه است كه تفاوت ميان آنها را تشخيص نمىدهد و نه تو اى رسول اللَّه .
هنگامى كه در گفتهء خدا : « بنعمة ربّك » تأمل مىكنيم ، به دو انديشه هدايت مىشويم : نخست اين كه : عظمت پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - به خودش نيست بدان سبب كه بشرى همچون ديگر افراد بشر است ، بلكه به رسالت پروردگارش است ( كه نعمتى از خدا بر او است ) ، و پروردگار ما سبب يعنى « نعمت » را از آن روى مقدم داشته است كه مىخواسته اين مطلب را بيان كند كه سبب ديگرى جز رسالت وجود ندارد كه پيامبر عظمت و رسيدن به كمال عقل خود را از آن به دست آورده باشد ، و دوم اين كه : اضافه كردن كلمهء « نعمت » به كلمهء « اللَّه » سبحانه و تعالى اين پندارهاى كافران را سخت نابود و باطل مىسازد كه او وحى را از جنّيان دريافت مىكرده است
فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً
. « 7 » [ 3 ] ثانيا : نتايج و دستاوردهاى بزرگى كه رسول در دنيا به آنها دست يافت و آنها كه در آخرت به وى خواهد رسيد ، آشكارا نشان داد كه رسالت وحى است ، و اين كه پيامبر بزرگترين آفريدگان است ، و اين كه نادانى ايشان علت آن است كه نمىتوانند عظمت و جنون را از يكديگر باز شناسند ، و نيز تفاوت ميان رسالت غيب را با اسطورهها و افسانههاى گذشتگان . چگونه چنين شد ؟
كافران و مشركان رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - را از آن جهت ديوانه مىخواندند كه نداى تغيير ريشهدار و فراگير تمدنى ، نه تنها براى جامعهء
هامش
( 7 ) - الفرقان / 4 .