1 - اين كه كافران معمولا از مسئوليت در مقابل حقايق الاهى با انتقال دادن قضيهء رسالت از موضع خود و آن را به صورت مبادلهء شخصى ميان خودشان و رسول درآوردن ، مىگريزند ، و تو گويى رسالت قضيهاى است كه تنها مربوط به شخص پيغمبر است ، و او در صدد دست يافتن به مصالح شخصى خويش است ، و به همين سبب است كه به منازعهء با كسانى مىپردازد كه به او ايمان نياوردهاند . و اين آيه سفاهت اين رأى را آشكار مىكند و يادآور مىشود كه رسالت در ابتدا قضيهاى ميان انسان و پروردگار او است ، و رسول جز واسطهاى ميان اين دو نيست ، و بندهاى از بندگان خدا است كه اگر بخواهد او را هلاك مىكند يا مشمول رحمت خود قرار مىدهد ، و شعيب پيغمبر - عليه السلام - قوم خود را از ورود در چنين مجراى بحثى بر حذر داشت و گفت :
يا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ
. « 57 » 2 - و آيه ما را از آن بر حذر مىدارد كه در مورد شفاعت تصور و فهمى مبتنى بر خطا داشته باشيم ، خواه شفاعت اولياى خدا باشد يا شركاى پندارى او ، و چنان گمان كنيم كه آنها بر آن قدرت دارند كه خدا را از آنچه مىخواهد انجام دهد باز دارند ، يا برقرار او تأثير داشته باشند ، و همين امرى است كه آدمى را در خط انحراف و عدم مسئوليت مىاندازد . اين منظور با بيان اين مطلب تبيين مىشود كه كار خدا / 182 تنها به دست خود او است ، پس اگر بخواهد رسول را هلاك مىكند يا عذابش مىدهد ، و اگر بخواهد او را مشمول رحمت خويش مىسازد . و بدين گونه آيه سبب از بين رفتن انديشههاى گمراه كننده دربارهء شفاعت مىشود ، و چنان است كه محمد پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - كه نزديكترين آفريدگان به خدا و بزرگترين منزلت را در نزد او دارد ، و به او وعدهء شفاعت داده شده ، چيزى از خدا در تملك خود ندارد ، تا چه رسد به كسانى از اولياى صلح كه مقامى پايينتر از او دارند ؟ و شركايى كه با وهم و پندار پيدا شدهاند ؟ !
هامش
( 57 ) - هود / 89 .