كرده ، چنان است كه : « نفس او از او در زحمت است ، و مردمان از وى در راحت ، خودش را به خاطر آخرتش به رنج انداخت ، و ديگران را از نفس خود آسوده ساخت » ، « 3 » و همين شايستهء نبوّت است .
دوم : بعضى از زنان پيغمبر - و مخصوصا آن دو كه منظور آغاز سورهء تحريم بودهاند - براى هدفهايى كه هيچ عذرى براى موجه ساختن آنها وجود نداشت ، بر او فشار وارد مىآوردند ، در صورتى كه قبول آنها عملا با احكام دين تعارض پيدا مىكرد و حلال را حرام مىساخت .
سوم : و بدين گونه تنها پيامبر اسوه و سرمشق براى مؤمنان بود ، ولى كسانى كه در پيرامون او زندگى مىكردند ، جز به مقدارى كه حق را در زندگى خود و در اقتدا كردن به شخص رسول اللَّه تحقق مىبخشيدند ، در معرض تأسى قرار نداشتند ، و نسبت به هر رسول و هر پيشواى رسالتى نيز چنين است كه تنها او مقياس است و امكان آن وجود دارد كه كسانى كه در پيرامون او زندگى مىكنند ، دورترين مردم از شباهت داشتن به او و پيروى كردن از راه او باشند ، مگر پسر نوح از هلاك شدگان نبود ؟ و آيا همسر نوح و همسر لوط همراه با كسانى كه داخل آتش مىشوند همراه نبودند ؟ و به همين سبب لازم است كه مطالعهء تاريخ را در پرتو اين آيه از نو آغاز كنيم .
اما چگونه وحى در حادثهء تحريم دخالت كرد و به علاج آن پرداخت ؟ اين چيزى است كه قرآن پاسخ آن را مىدهد و در اين بارهء تأكيد مىكند كه تحريم پيامبر براى آنچه بر خود حرام كرد ( نزديكى با ماريه ، ليسيدن عسل ، يا نزديكى با هر يك از زنانش ) و در اصل حلال بود ، تشريعى الاهى نبود كه با وحى به او رسيده باشد و به صورت حكمى جارى درآيد ، بلكه حقى شخصى ، و در حدود حقوق شرعى بود كه پيامبر آن را براى خود برگزيد ، و انگيزهء آن حكمت بالغهء خواستارى رضايت همسران بود ، و به همين جهت پيامبر بدين گونه طرف خطاب خداى تعالى قرار
هامش
( 3 ) - نهج البلاغة ، خطبهء 193 ، ص 306 .