اول بهدايت ، آخر بكفايت ، ظاهر بولايت ، باطن برعايت .
اول هر نعمت ، آخر هر محنت ، ظاهر هر حجت ، باطن هر حكمت .
از روى اشارت ميگويد - اى فرزند آدم خلق عالم در حق تو چهار گروهاند :
گروهى در ابتدا حال و اول زندگانى ترا به كار آيند ايشان پدرانند .
گروهى در آخر عمر و ضعف پيرى ترا به كار آيند ايشان فرزنداناند .
سوم گروه دوستان و برادران و جمله مسلمانان كه در ظاهر با تو باشند و شفقت نمايند .
چهارم گروه عيال و زناناند كه در باطن و اندرون تو باشند و ترا به كار آيند .
رب العالمين گفت - اعتماد و تكيه بر اينان مكن و كارساز و تيماردار از خود ايشان را مپندار كه اول و آخر منم ، ابتدا و انتهاء كار و حال تو من شايم ، ظاهر و باطن منم . ترا به داشت خود من دارم و نهايتهاى تو من راست كنم .
اول منم كه دلهاى عاشقان بمواثيق ازل محكم ببستم .
آخر منم كه جانهاى صادقان بمواعيد خود صيد كردم .
ظاهرم كه ظواهر را با خود در قيد شريعت آوردم .
باطنم كه سراير به حكم خود در مهد عهد حقيقت نهادم .
چون مرد سفر در اوليت كند آخريت تاختن مىآرد و چون سفر در صفت ظاهريت كند باطنيت سرمايهء او بتاراج برميدهد .
بيچاره آدمى ، ميان دو صفت مدهوش گشته ، ميان دو نام بيهوش شده .
حيرت اندر حيرتست و تشنگى در تشنگى * گه گمان گردد يقين و گه يقين گردد گمان
حضرتش عز و جلال و بىنيازى فرش او * منقطع گشته درين ره صد هزاران كاروان