تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
اول بهدايت ، آخر بكفايت ، ظاهر بولايت ، باطن برعايت . اول هر نعمت ، آخر هر محنت ، ظاهر هر حجت ، باطن هر حكمت . از روى اشارت ميگويد - اى فرزند آدم خلق عالم در حق تو چهار گروه‌اند : گروهى در ابتدا حال و اول زندگانى ترا به كار آيند ايشان پدرانند . گروهى در آخر عمر و ضعف پيرى ترا به كار آيند ايشان فرزندان‌اند . سوم گروه دوستان و برادران و جمله مسلمانان كه در ظاهر با تو باشند و شفقت نمايند . چهارم گروه عيال و زنان‌اند كه در باطن و اندرون تو باشند و ترا به كار آيند . رب العالمين گفت - اعتماد و تكيه بر اينان مكن و كارساز و تيماردار از خود ايشان را مپندار كه اول و آخر منم ، ابتدا و انتهاء كار و حال تو من شايم ، ظاهر و باطن منم . ترا به داشت خود من دارم و نهايتهاى تو من راست كنم . اول منم كه دلهاى عاشقان بمواثيق ازل محكم ببستم . آخر منم كه جانهاى صادقان بمواعيد خود صيد كردم . ظاهرم كه ظواهر را با خود در قيد شريعت آوردم . باطنم كه سراير به حكم خود در مهد عهد حقيقت نهادم . چون مرد سفر در اوليت كند آخريت تاختن مىآرد و چون سفر در صفت ظاهريت كند باطنيت سرمايهء او بتاراج برميدهد . بيچاره آدمى ، ميان دو صفت مدهوش گشته ، ميان دو نام بيهوش شده .
حيرت اندر حيرتست و تشنگى در تشنگى * گه گمان گردد يقين و گه يقين گردد گمان حضرتش عز و جلال و بىنيازى فرش او * منقطع گشته درين ره صد هزاران كاروان
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 487 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )