راه تأويل مرو كه راه تأويل رفتن زهر آزموده است و به خار ، خار از پاى برون كردن است .
مرد دانا زهر نيازمايد داند كه آن در هلاك خود شتافتن است . بخار ، خار از پاى برون نكند ، داند كه درد افزودن است .
نيكو گفت آن جوانمردى كه گفت :
راه توحيد را بعقل مجوى * ديدهء روح را بخار مخار
بخداى ار كسى تواند بود * بىخداى از خداى برخوردار
سايق و قايد صراط الدين * به ز قرآن مدان و به ز اخبار
جز بدست دل محمد نيست * حل و عقد خزينهء اسرار
لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
هفت آسمان و هفت زمين ملك و ملك اوست ، جل جلاله .
داشت آن بعون او ، نافذ در آن مشيّت او ، روان بر آن حكم او .
خلق همه عاجزاند قادر و قدير او ، ضعيفاند قاهر و قوىّ او . همه جاهلاند عالم و عليم او .
مصنوعات و مقدورات از قدرت او نشانست كائنات و حادثات از حكمت او بيانست ، موجودات و معلومات بر وجود او برهانست . نه متعاور زيادت نه متداول نقصانست قدير و قديم ، عليم و حكيم خداى همگانست .
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
، اوست اول كه نبودها دانست ، آخر كه ميداند آنچ دانست ، ظاهر بآنچ ساخت باطن از وهمها پنهان .
اولست پيش از همه آفريده بود و ابتداء . نه آخرست ، پس از همه باشد انتها نه . ظاهر است بر هر كس و هر چيز ، غالب و مانع نه . باطن است ، همه پوشيدهها داند و حجاب نه .
اول است بازليت . آخرست بابديت . ظاهر باحديت باطن بصمديت .
اول بهيبت ، آخر برحمت ، ظاهر بحجت ، باطن بنعمت .
اول بعطا ، آخر بجزا ، ظاهر بثنا ، باطن بوفا .