تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
راه تأويل مرو كه راه تأويل رفتن زهر آزموده است و به خار ، خار از پاى برون كردن است . مرد دانا زهر نيازمايد داند كه آن در هلاك خود شتافتن است . بخار ، خار از پاى برون نكند ، داند كه درد افزودن است . نيكو گفت آن جوانمردى كه گفت :
راه توحيد را بعقل مجوى * ديدهء روح را بخار مخار بخداى ار كسى تواند بود * بىخداى از خداى برخوردار سايق و قايد صراط الدين * به ز قرآن مدان و به ز اخبار جز بدست دل محمد نيست * حل و عقد خزينهء اسرار
لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
هفت آسمان و هفت زمين ملك و ملك اوست ، جل جلاله . داشت آن بعون او ، نافذ در آن مشيّت او ، روان بر آن حكم او . خلق همه عاجزاند قادر و قدير او ، ضعيف‌اند قاهر و قوىّ او . همه جاهل‌اند عالم و عليم او . مصنوعات و مقدورات از قدرت او نشانست كائنات و حادثات از حكمت او بيانست ، موجودات و معلومات بر وجود او برهانست . نه متعاور زيادت نه متداول نقصانست قدير و قديم ، عليم و حكيم خداى همگانست .
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
، اوست اول كه نبودها دانست ، آخر كه ميداند آنچ دانست ، ظاهر بآنچ ساخت باطن از وهمها پنهان . اولست پيش از همه آفريده بود و ابتداء . نه آخرست ، پس از همه باشد انتها نه . ظاهر است بر هر كس و هر چيز ، غالب و مانع نه . باطن است ، همه پوشيده‌ها داند و حجاب نه . اول است بازليت . آخرست بابديت . ظاهر باحديت باطن بصمديت . اول بهيبت ، آخر برحمت ، ظاهر بحجت ، باطن بنعمت . اول بعطا ، آخر بجزا ، ظاهر بثنا ، باطن بوفا .