روح در دنياست و ريحان در عقبى . روح آنست كه دل بندهء مؤمن را به نظر خويش بيارايد تا حق از باطل واشناسد . آن گه بعلم فراخ كند تا ديدار قدرت در آن جاى يابد . آن گه بينا كند تا بنور منت مىبيند . شنوا كند تا پند ازلى مىنيوشد . پاك كند تا همه صحبت او جويد . بعطر وصال خوش كند تا در آن مهر دوست رويد . بنور خويش روشن كند تا از او به او نگرد . بصيقل عنايت بزدايد تا در هر چه در نگرد او را بيند .
بنده چون برين صفت بسراى سعادت رود آنجا ريحان كرامت بيند . نسيم انس دميده ، زير درخت وجود تخت رضا نهاده ، بساط انس گسترده ، شمع عطف افروخته . بنده ملكوار نشسته و دوست ازلى پرده برگرفته بسمع بنده سلام رسانيده « 1 » و ديدار ذو الجلال نموده .
وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ - فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ
اصحاب اليمين از سابقان و مقرّبان بمنزلت و مرتبت فروتراند عابداناند ، عبادت از بهر آن ميكنند تا بناز و نعيم بهشت رسند و عاملاناند ، در دنيا عمل ميكنند تا در عقبى . ثواب يابند و رب العزه ميفرمايد « 2 » :
إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا
.
ما مزد نيكوكاران ضايع نكنيم و بهر چه طمع دارند از آن دولت مقيم و ملك كريم ايشان را نوميد نكنيم . مزد كارشان تمام دهيم .
فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ
و فضل خود بر سر نهيم
وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
.
ايشانراست مجالس آراسته و مساكن پيراسته ، انوار لطفها افروخته ، انواع عطرها سوخته ، غلمان و ولدان ، خدم و حشم به خدمت ايستاده ، ساقيان دل فريب جامهاى شراب بر دست نهاده ، مطربان شورانگيز نغمهاى « 3 » دلرباى درگرفته .
هر يكى چون ملكى نشسته ، در غرف و شرف و رياض و غياض خويش بر تخت عز تكيه زده ، تاج ولايت مرصع بجواهر عنايت بر سر نهاده ، بر بساط انبساط
هامش
( 1 ) در نسخهء ج : بسمع بنده رسانيده .
( 2 ) در نسخهء ج ميگويد .
( 3 ) در نسخهء ج : نعمتهاى و بدون ترديد صحيح نغمهها است .