نه پيدا كه صنايع در طبايع نيكوتر يا تدبير در تصوير شيرينتر .
ميان آب لطيف و خاك كثيف چنين نگار چيست . چون نگارنده يكيست در كس كس اين خوار چيست . چندين غرائب و عجائب از قطرهء « 1 » آب . . ؟ عاقل در نظارهء صنعت ، و غافل در خواب .
اى جوانمرد تا چند بديدهء ظاهر بنشان شواهد نگرى ، يك بار بديدهء باطن بنشان لطائف نگر .
چنانستى كه رب العزة فرمودى « 2 » : عبدى رويت آراستم و دلت آراستم ، رويت آراستم از بهر نظارهء خلق . دلت آراستم از بهر نظارهء خود . رويت خلق ببيند و دلت من بينم .
بر روى تو كه نظارهگاه خلق است حد شريعت راندن روا نداشتم . در دلت كه نظارهگاه من است درد قطيعت رسانيدن كى روا دارم .
ما آن خداونديم كه در صفت قدرت ما هم آفريدن است ، هم ميرانيدن از آفريدن خبر داد كه :
أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ
.
از ميرانيدن خبر داد كه :
نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ
.
در آفريدن صفات لطف نمودم . در ميراندن كمال قهر نمودم .
بيافريدم ، تا قدرت و لطف بينى ، بميرانم ، تا سياست و قهر بينى ، باز زنده گردانم تا هيبت و سلطنت بينى .
چون ميدانى كه قادر و تواناام ، حكيم و داناام . و در توانايى و دانايى بىهمتاام ،
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ
. به پاكى مرا بستاى و بيكتايى و بزرگوارى مرا ياد كن تا فردا ترا در زمرهء مقربان
فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ
پيش آرم كه من در ازل حكم چنين كردهام و خود در كلام قديم فرمودهام : « 3 »
فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ - فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ
.
يكى از بزرگان دين گفته كه - روح و ريحان هم در دنياست و هم در عقبى .
هامش
( 1 ) در نسخهء ج : قطرهءى .
( 2 ) در نسخهء ج : گفتى .
( 3 ) در نسخهء ج : گفته .