اى مسكين ، از او جز او مخواه . خدمت بمقاطعت مكن - مقاطعه با اللَّه مذهب ابليس است . ابليس گفت : اكنون كه مرا مطرود و ملعون كردى و از حضرت خويش براندى مرا چيزى ده :
أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
همه دنيا بوى داد اما خويشتن را از او بازستد .
او كه از او درماند اگرچه همه يافت هيچ نيافت و او كه او را يافت اگر هيچ چيز نيافت ، همه يافت .
چنانستى كه اللَّه فرمودى « 1 » - عبدى تو نبودى و من ترا بودم . خود را بعزت بودم ، مزدور را برحمت بودم ، دوست را بصحبت بودم . ترا فكنده ديدم برگرفتم .
ترا گذاشته ديدم بپذيرفتم .
آن صفت كه به آن برگرفتم برجاست ، برداشتهء خود بيفكنم « 2 » . . ؟ بعزّ عزّ خود نيفكنم .
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ
قيمت و عز آن بقعت نه بمرغ بريان است و جوى روان و خيرات حسان . قيمت صدف نه بصدف است . قيمت صدف بدرّ شاهوار است كه در درون صدف است .
قيمت سراى بقا نه به آن است كه در او مأكول و مشروب است . قيمت و شرف وى به آنست كه رقم تقريب حق دارد و سمت تخصيص كه :
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
.
و فى معناه انشدوا شعرا :
و ما عهدى بحب تراب ارض * و لكن من يحل بها حبيب « 3 » .
مقصود رهى ز كوى تو روى تو بود .
كلمهء
عِنْدَ
رقم تقريب و تخصيص دارد .
ما مصطفى عربى را ( ص ) در سراى حكم اين خلعت قربت و شرف و رتبت داديم كه مىگفت - ابيت عند ربى .
هامش
( 1 ) در نسخهء ج : گفتى .
( 2 ) در نسخهء ج : نيفكنم . مآل هر دو تعبير هر چند يكى است ، نسخه الف بذوق نزديكتر است .
( 3 ) من در اين شعر بمعنى ما استعمال شده است . و اين را در نظم و نثر عربى نظائر فراوان است .