بيرون كرد و گفت : يا اصمعى ترى يقبل من لم يخدمه فى شبابه ، چگويى كسى كه در جوانى خدمت او ناكرده امروز او را بپذيرد ، گفتم - چون كه نپذيرد پيغامبران را ميفرستد كه تا ناآمده را بيارند آمده را چون رد كنند .
پير طريقت در مناجات خويش گفته : الهى هر چند كه از بد سزاى خويش بدردم لكن از مفلس نوازى تو شادم . الهى من به قدر تو نادانم و سزاء تو را ناتوانم .
در بيچارگى خود سرگردانم و روز بروز بر زيانم . الهى من كيم كه بر درگاه تو زارم يا قصهء درد خود به تو بردارم .
در عشق تو من كيم كه در منزل من * از وصل رخت گلى دمد بر گل من
آن گه گفت - يا اصمعى اين درد زده را دارويى بيفزاى و خستهء معصيت را مرهمى نه . گفتا بر خوان :
فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ
، چند بار خويشتن را بر زمين زده و نعرهاى چند بكشيد ، همچون و الهى سرگردان و حيران روى نهاد بر بيابان . دانستم كه او قصد حج دارد من نيز عزم درست كردم و رفتم ، بوقت طواف او را ديدم در استار كعبه آويخته و ميگويد :
من مثلى و انت ربى ، من مثلى و انت ربى .
گفتم يا اعرابى - مردم را از طواف مشغول داشتهاى به اين سخن كه مىگويى گفت : يا اصمعى خانه خانهء او و بنده بندهء او ، بگذار تا نازى كنم بر او . آن گه اعرابى اين بيتها بر گفت :
يا رجال الليل ما احسنكم * بابى انتم و ما اجملكم
اقرعوا الباب على سيّدكم * و لعلّ الباب مفتوح لكم
اصمعى گفت : بعد از آن در ميان خلق نهان شد . بسى جستم او را و نيافتم فبقيت متحيّرا مدهوشا لا صبر لى الّا البكاء و النحيب .
2 - النوبة الاولى
( 51 / 60 - 49 )
قوله تعالى :
وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ
، و از هر چيز بيافريديم