تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
چيز است : در خدمت و در يقين . اما سكينه در خدمت سه چيز كرد : كار بر سنت كرد تا باندك توانگر كشت و بر اصل اعتماد كرد تا از وساوس آزاد گشت و خلق در آن فراموش كرد تا از ريا آزاد گشت . و سكينه در يقين در دل سه چيز كرد : بقسمت قسام رضا داد تا از احتيال بياسود و ضر و نفع از يك جا ديد تا از حذر فارغ گشت و وكيل بپسنديد تا از علائق رها شد . نشان اين سكينه كه در دل فرو آيد آنست كه - مرد بخشاينده و بخشنده گردد ، بخشايشى كه همهء دنيا بكافرى بخشد و منت ننهد ، بخششى كه همه نعيم عقبى بمؤمنى بخشد و گر بپذيرد منت دارد . اينست سنت جوانمردان و سيرت ايشان . در خبر است كه - خالد وليد از سفرى باز آمد از جانب روم و جماعتى از ايشان اسير آورده ، رسول خدا اسلام بر ايشان عرضه كرد ، قبول نكردند . بفرمود تا چند كس را از ايشان بكشتند ، به آخر جوانى آوردند تا او را بكشند ، خالد بن وليد گويد : تيغ بر كشيدم تا زنم . رسول گفت ( ص ) - اين يكى را مزن . يا خالد گفتم - يا رسول اللَّه در ميان اين قوم هيچ كس در كفر قوىتر ازين جوان نبوده است ، سيد فرمود ( ص ) : جبرئيل آمده و ميگويد اين را مكش كه او در ميان قوم خويش جوانمرد بوده و جوانمرد را كشتن روى نيست ، آن جوان همى گويد : چه بوده است كه مرا به ياران خود در نرسانيد گفتند - در حق تو وحى آمده كه - اى سيد ترا درين سراى با كافر جوانمرد عتاب نيست و ما را در آن سراى با مؤمن جوانمرد حساب نيست ، آن جوان گفت اكنون بدانستم كه دين شما حق است و راست ، ايمان بر من عرضه كنيد كه از جوانمردى من جز قوم من خبر نداشتند . اكنون يقين همى دانم كه اين سيد راستگوى است ، اشهد ان لا إله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه ، پس رسول گفت : اين جوانمرد خلعت ايمان ببركة جوانمردى يافت .

2 - النوبة الاولى

( 48 / 29 - 18 )
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ
، خشنود شد اللَّه از گرويدگان ،
إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
، آن گه كه بيعت ميكردند با تو در زير آن درخت ،
فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ
، بدانست اللَّه آنچه در دلهاى ايشان بود [ از راستى ] ،
فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ