ايشان از ان درگمانند و پنداره نمايى .
مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ
هر كه نيكى كند خويشتن را ،
وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها
و هر كه بد كند بر خويشتن كند ،
وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ( 46 )
و خداوند تو ستمكار نيست رهيكان را .
إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ
بازو گردانند آخر دانستن هنگام رستاخيز ،
وَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍ مِنْ أَكْمامِها
و بيرون نيايد هيچ ميوه از غلاف خويش ،
وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى
و بار برنگيرد هيچ ماده ،
وَ لا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ
و بار ننهد مگر بدانش او ،
وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ
و آن روز كه ايشان را خواند و گويد :
أَيْنَ شُرَكائِي
اين انبازان من كجااند ،
قالُوا آذَنَّاكَ ما مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ ( 47 )
گويند بگفتيم ترا امروز از ما كس بر خويشتن بشرك گواهى دهنده نيست .
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ
و گم شد ازيشان هر چه مىخداى خواندند پيش ازين « 1 » ،
وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ ( 48 )
و بدانند بدرست كه ايشان را بازگشت و جاى آن نيست .
لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ
سير نيايد مردم هرگز ،
مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ
از وايستن جهان و خواستن خير آن ،
وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ ( 49 )
و اگر بد به دو رسد بد انديش بود نوميد .
وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا
و اگر او را بچشانيم بخشايشى از ما و فراخيى و آسانىاى
مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ
پس تنگى و دشوارى كه به دو رسيد ،
لَيَقُولَنَّ هذا لِي
گويد سزاى من اينست و من اين را ارزانىام ،
وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً
و نپندارم كه رستاخيز بپاى شدنى است ،
وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي
پس اگر مرا با خداوند من برند ،
إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى
مرا بنزديك اوست آنچه او نيكوتر ،
فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا
بخبر كنيم ناگرويدگان را از آنچه مىكردند ،
وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ ( 50 )
و بچشانيم ايشان را از عذاب بزرگ .
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : پيش وا .