باز در سماع
ذِي الطَّوْلِ
بنازد و دل بيفروزد ، به زبان افتخار گويد :
چكند عرش كه او غاشيهء من نكشد * چون بدل غاشيهء حكم و قضاى تو كشم
بو بكر شبلى يك روز چون مبارزان دست اندازان همى رفت و ميگفت : لو كان بينى و بينك بحار من نار لخضتها - اگر درين راه صد هزار درياى آتش است همه بديده گذاره كنم و باك ندارم ، ديگر روز او را ديدند كه مىآمد سر فرو افكنده چون محرومى درمانده نرم نرم ميگفت : المستغاث منك بك - فرياد از حكم تو زينهار از قهر تو ، نه با تو مرا آرام نه بىتو كارم بنظام ، نه روى آنكه بازآيم نه زهرهء آنكه بگريزم .
گر باز آيم همى نبينم جاهى * ور بگريزم همى ندانم راهى
گفتند : اى شبلى آن دى چه بود و امروز چيست ؟ گفت : آرى جغد كه طاووس نبيند لاف جمال زند ، لكن جغد جغد است و طاوس طاوس .
2 - النوبة الاولى
( 40 / 37 - 15 )
قوله تعالى :
رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ
بردارندهء درجهها افزونى زبر يكديگر بندگان را خداوند عرش است ،
يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ
مىافكند پيغام كه زندگانى دلهاست از سخن و فرمان خويش ،
عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ
برو كه خواهد از بندگان خويش ،
لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ ( 15 )
تا آگاه كند مردمان را از روز هم ديدارى « 1 » .
يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ
آن روز كه آشكارا باشند ايشان چشمها يكديگر را ،
لا يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ
پوشيده نماند بر اللَّه از ايشان هيچ چيز ،
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ
اللَّه گويد : كه راست پادشاهى امروز ؟
لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ( 16 )
هم خود گويد : اللَّه راست آن يگانهء ميراننده فروشكننده كم آورنده .
الْيَوْمَ تُجْزى
و گويد امروز پاداش دهند ،
كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ
هر تنى را به آنچه كرد ،
لا ظُلْمَ الْيَوْمَ
ستم نيست امروز بر كس ،
إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ ( 17 )
اللَّه آسان توان زود شمارست .
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ
آگاه كن ايشان را و بترسان از ان روز نزديك آمده ،
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : هام ديدارى .