تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
صفت او چون و نه در حكم چراست ، در شنوايى و دانايى و بينايى يكتاست . آن عزيزى گويد در مناجات : الهى در دل دوستانت نور عنايت پيداست ، جانها در آرزوى وصالت حيران و شيداست ، چون تو مولى كراست و چون تو دوست كجاست ، هر چه دادى نشانست و آيين فرداست ، آنچه يافتيم پيغامست و خلعت برجاست ، نشانت بيقرارى دل و غارت جانست ، خلعت وصال در مشاهدهء جلال چگويم كه چون است .
روزى كه سر از پرده برون خواهى كرد * دانم كه زمانه را زبون خواهى كرد گر زيب و جمال ازين فزون خواهى كرد * يا رب چه جگرهاست كه خون خواهى كرد
« حم » - حا اشارتست بمحبت و ميم اشارت است بمنت ، ميگويد اى بحاى محبت من دوست گشته نه بهنر خود ، اى بميم منت من مرا يافته نه بطاعت خود ، اى من ترا دوست گرفته و تو مرا ناشناخته ، اى من ترا خواسته و تو مرا نادانسته ، اى من ترا بوده و تو مرا نابوده ، صد هزار كس بر درگاه ما ايستاده ، ما را خواستند و دعاها كردند بايشان التفات نكرديم و شما را اى امت احمد بىخواست شما گفتيم : « اعطيتكم قبل ان تسئلونى و اجبتكم قبل ان تدعونى و غفرت لكم قبل ان تستغفرونى » . آن رغبت و شوق انبياى گذشته به تو تا خليل ميگفت :
وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ
، و كليم ميگفت : اجعلنى من امّة احمد ، نه از ان بود كه افعال تو با ايشان شرح داديم كه اگر ما افعال شما با ايشان گفتيد ، همه دامن از شما در چيدنديد ، لكن از ان بود كه افضال و انعام خود با شما ايشان را شرح داديم ، پيش از شما هر كه را برگزيديم يكان يكان را برگزيديم ، چنان كه
اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ
. چون نوبت بشما رسيد على العموم و الشمول گفتيم :
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ
همه برگزيدگان ما ايد ، جاى ديگر فرمود :
اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا
، در تحت اين خطاب هم زاهد و هم عابد است هم ظالم و عاصى .
غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ
توبه مؤخر آمد و غفران مقدّم بر مقتضى فضل و كرم ، اگر من گفتمى توبه پذيرم پس گناه آمرزم ، خلق بپنداشتندى كه تا از بنده توبه نبود از اللَّه مغفرت نيايد نخست بيامرزم آن گه توبت پذيرم تا عالميان دانند كه چنانك بتوبت