و بوفاى عهد باز نيامد تا رب العزة در حق وى ميگويد :
وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ
تا آنجا كه گفت :
بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ
او را دروغ زن گفت و كاذب نام كرد به آن خلف وعد و نقض عهد كه از وى برفت . امّا صدق صادقان در سلوك راه دين و اعمال ايشان آنست كه در هر مقامى از مقامات راه دين چون توبه و صبر و زهد و خوف و رجا و غير آن ، حقيقت آن از خويشتن طلب كنند و بظواهر و اوائل آن قناعت نكنند ، نه بينى كه رب العزة در صفت مؤمنان فرمود :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
. جاى ديگر فرمود :
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ
و به آخر آيت گفت :
أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا
، تا شرايط حقايق ايمان در ايشان مجتمع نشد ايشان را صادق نخواند ، و اگر مثالى خواهى كسى ، كه از چيزى ترسد نشان صدق وى آن بود كه بتن ميلرزد و بر وى زرد بود و از طعام و شراب بازماند چنانك داود پيغامبر صلوات اللَّه و سلامه عليه به آن زلّت صغيره كه وى را افتاد چهل روز بسان ساجدان سر بر زمين نهاد و ميگريست تا آن گه كه از اشك چشم وى گياه از زمين برآمد ندا آمد كه اى داود چرا ميگريى ، اگر گرسنهيى تا ترا طعام دهم ور تشنهاى تا آب دهم ور برهنهاى تا بپوشم ، داود از سر سوختگى بنعت زارى نالهاى كرد كه از ان نفس وى چوب بسوخت ، آن گه گفت : بار خدايا بر گريستن من رحمت كن و گناه من بر كف دست من نقش كن تا هرگز فراموش نكنم رب العالمين صدق وى در معاملت وى بشناخت توبهء وى بپذيرفت و دعاى وى اجابت كرد . و هم در اخبار داود است كه چون بر گناه خود خواست كه نوحه كند نخست هفت روز هيچيز نخورد و گرد زنان نگشت پس روى بصحرا نهاد و سليمان را گفت تا ندا كند در انجمن بنى اسرائيل كه هر كه ميخواهد كه نوحهء داود بشنود تا حاضر آيد ، خلق بسيار جمع شدند و مرغان هوا و وحوش صحرا همچنين و داود ابتدا بتسبيح و ثناى اللَّه كرد و آن گه صفت بهشت و دوزخ در آن پيوست و به آخر نوحه كرد بر گناه خويش و سخن در خوف گفت تا خلق بسيار در سماع آن بيجان گشتند تا آن حد كه سليمان بر سر وى ايستاده بود ، گفت : اى پدر بس كن كه جمع بسيار هلاك شدند . آوردهاند كه